مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٥ - نظریه طرفداران ماتریالیسم دیالکتیک
پس از مشاهدات فراوان، دانشمند میخواهد راه حل پیدا کند. اکنون وقت آن است که به مغز و فکر خود فشار آورد، برای اینکه میخواهد علت را پیدا کند (اگر دنبال علت است): چرا این مریض اینطور شده است؟ چرا این مملکت از این جهت اینطور است؟ آنوقت فرضیهای به ذهنش میآید: این بیمار که مسلول شده است، باید علتش فلان چیز باشد؛ اینکه وضع این شهر چنین و چنان است باید علتش این باشد؛ در ذهنش یک برقی میزند. نقش نبوغ در اینجا پیدا میشود؛ یعنی همه مشاهده میکنند، همه بررسی میکنند (تا مرحله مشاهده و بررسی، افراد علی السّویه هستند) اما وقتی که این مشاهدات و بررسیها به صورت پروندهای در مغز منعکس میشود [هر کس متناسب با توان خود فرضیهای را ارائه میدهد]، همان که قدمای ما به آن «حدس» میگفتند، یعنی فرضیه پیدا کردن، علت را یافتن. در مغز یکی ممکن است برقی بجهد و در مغز دیگری برق دیگر، و در مغز بعضی ممکن است اصلا برقی نجهد. یک اندیشهای برای دانشمند پیدا میشود. این همان مرحله تعقّل است.
بنابر این از نظر اینها مرحله تعقل یعنی مرحله پیدایش یک اصل کلی، یک فرضیه کلی به دنبال مشاهدهها و بررسیها و احساسها. پس تعقل مرحله دوم را تشکیل میدهد.
آیا شناخت به اینجا تمام میشود؟ نه، برای بار دوم باید به عالم عین و عمل بازگشت. به تعبیر شاعرانهای که ذکر میکنند: حرکت اول شناخت، از ماده به شعور است و حرکت ثانوی از شعور به ماده است. برای بار دوم آن فرضیهای که در ذهن دانشمند پیدا شده است، در مرحله عمل مورد آزمایش قرار میگیرد؛ آن را امتحان میکند، میخواهد ببیند آیا فرضی که کرده و حدسی که در ذهنش آمده [در عمل نتیجه مثبت دارد یا منفی؟] مثلًا وقتی که راجع به بیماری سل فکر میکند و حدس میزند که فلان دارو باید مفید باشد، فورا به بالین مریضها میرود و شروع به آزمایش میکند، میبیند که یک نتیجهای دارد، احتمال میدهد که این نتیجه اختصاص به این بیمار داشته باشد (این بیمار عوارض خاصی داشته که این دارو در او اثر مثبت داشته است)، دلیل نمیشود که روی بیماران دیگر هم همان اثر را داشته باشد؛ بعد [بررسی میکند که] آیا این اثر موقّت است یا دائم؟
چند سال پیش شخصی به نام هراتی (که روزنامهها هم نوشتند) دارویی پیدا کرده بود که برای معالجات سرطانی به طور موقّت مؤثر بود. شربتی را روی اشخاص