مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٤ - نظریه طرفداران ماتریالیسم دیالکتیک
مرحله قائلند ولی نه به ترتیبی که هگل یا اسپنسر قائل بودند بلکه در واقع همان شناخت علمی را (آنچه که دیگران شناخت علمی میدانند) به عنوان مراحل شناخت میشناسند. اینها مکتب امپیریستها را که شناخت را تک مرحلهای و حسّی محض میدانند و همچنین مکتب راسیونالیستها [١] را که شناخت را تک مرحلهای و عقلی محض میدانند صریحا نفی میکنند. از نظر اینها شناخت سه مرحله دارد: احساس، تعقّل و عمل [٢]، همان که در علوم طبیعی معمول است.
میدانید طرز کاربرد علوم تجربی چنین است: دانشمند ابتدا به بررسی و مشاهده امور میپردازد. فرض کنید پزشک است و راجع به بیماری سل مطالعه میکند. احوال مسلولها، عوارض و حالات آنها را به دقت زیر نظر میگیرد. اگر نداند که علت سل چیست و از چه عاملی پیدا میشود، از مسلول میپرسد چه مدت است که این بیماری را احساس میکنی؟ چند وقت است که تب کردهای؟ در کجا زندگی میکردی؟ خانهات نمور بود یا نه؟ خانهات آفتاب داشت یا نه؟ با چه کسی معاشرت داشتی؟ از این قبیل مسائل را از بیمار میپرسد. یا اگر علت بیماری کشف شده است، راجع به معالجات مطالعه میکند و داروهای مختلف را آزمایش مینماید.
در مطالعات اجتماعی هم همین طور است. کسی که میخواهد جامعهای را بشناسد اول به بررسی و مشاهده میپردازد؛ به مجموعه اوضاع یک شهر نگاه میکند؛ اول ترافیکش را مطالعه میکند که آیا ترافیک شهر کند است یا تند، مغازهها را مطالعه میکند، آمار میگیرد چند مغازه کتابفروشی است، چند مغازه مشروب فروشی، چند مغازه لوکس فروشی؛ لباسهای مردم را مطالعه میکند، برخوردهای مردم را میبیند؛ زمانی که دو اتومبیل تصادف میکنند برخوردهای دو راننده را مشاهده میکند؛ اماکن عمومی را نگاه میکند، سالنهای سخنرانی را مطالعه میکند، معابر را میبیند، اماکن فسادشان را بررسی میکند، ادارات را ملاحظه میکند؛ و مشاهدات و ملاحظات خود را دائما یادداشت میکند. این، مرحله احساس یا مرحله مشاهده و یا مرحله مطالعه صوری است.
[١]. .[٢]. البته اگر به این ترتیب که من میگویم گفته بودند برای خودشان بهتر بود، به این ترتیب نمیگویند ولی نتیجه حرفشان همین است.