مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٢ - نظریه اسپنسر
ساخته ذهن توست. پس مرحله اول شناخت این است که ما اشیاء را در زمان و مکان تصور میکنیم و بدون آن هم شناخت امکانپذیر نیست؛ این، زمان و مکان است که به اشیاء صورت و شکل میدهد. ماده شناخت را از بیرون میگیریم (مثل خورشید) ولی ذهن ما صورت آن را که زمان و مکان باشد به آن میبخشد. این یک مرحله است. از این مرحله که بالاتر برویم، تازه به مرحله علمی و به مرحله فلسفی میرسیم. اشیاء را در زمان و مکان دیدن، هنوز در مرحله جزئی است. اینجاست که کانت آن مقولات معروف دوازدهگانه خودش را بیان میکند که هر سه چهار مقوله را در یک باب میآورد که این از مباحث بسیار طولانی فلسفه است.
پس آقای کانت شناخت را دو مرحلهای میداند ولی به این ترتیب که مرحله اول- که تقریبا مانند مرحله تخیلی است که ما میگوییم- مرحلهای است که محسوسات وارد صورت زمان و مکان میشوند، و مرحله دوم مرحله مقولات دوازدهگانه است.
هگل [١] فیلسوف بسیار بزرگ آلمانی مانند کانت [٢] برای شناخت مراحلی قائل است: مرحله علمی و مرحله فلسفی، که آن هم باز داستانی دارد، ولی چون امروز نه فلسفه کانت و نه فلسفه هگل- به آن صورتهایی که ایندو برای شناخت مراحل قائلند- پیرو دارند [٣]، و نه ما قبول داریم و نه دیگران، وقت شما را راجع به نظریات آنها که هر کدام شاید چند جلسه وقت ما را بگیرد نمیگیریم.
نظریه اسپنسر [٤]
عدهای قائل به فلسفه علمی هستند. اینها هم قائل به مراحل میباشند ولی به این صورت که میگویند: ما سه مرحله شناخت داریم: مرحله احساس (اینها مثل کانت نمیگویند صورت احساس را ذهن میدهد؛ میگویند در مرحله احساس، یک مرحله از کار شناخت تمام میشود)، مرحله علم یا مرحله شناخت علمی، همان شناختی که
[١]. .[٢]. کانت و هگل دو فیلسوف بسیار بزرگ دنیا هستند.[٣]. مانند نظریه افلاطون است، یعنی جزء تاریخ فلسفه است و یک نظریهای نیست که امروز مطرح باشد.[٤]. .