مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٢ - توصیف علی ( ع ) از « عارف »
میدان جنگ خون میچکد، این همان علی است که شبها بیدار است و به در خانه آن یتیم و آن بیوه زن میرود، همان علی است که وقتی چشمش به یک یتیم میافتد اصلا تاب ندارد، همان کسی است که در همان زمان دربارهاش گفتهاند هم گریان گریان است و هم خندان خندان؛ در میدان جنگ وقتی با دشمن روبرو میشود چهرهاش باز میشود و میخندد، و در محراب عبادت با خدای خودش راز و نیاز میکند و میگرید.
مگر نهج البلاغه نیست که میگوید:
انّ اللّه سبحانه و تعالی جعل الذّکر جلاء للقلوب تسمع به بعد الوقرة و تبصر به بعد العشوة و تنقاد به بعد المعاندة و ما برح للّه- عزّت الاؤه- فی البرهة بعد البرهة و فی ازمان الفترات عباد ناجاهم فی فکرهم و کلّمهم فی ذات عقولهم [١].
جملههای عجیبی است. نمیخواهم درباره این موضوع زیاد بحث کنم، همین قدر میخواستم که بدانید نظر قرآن این است، اسلام حرفش این است، پیغمبر (ص) و علی (ع) حرفشان این است.
در آیات قرآن و کلمات پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار در این زمینه اینقدر مطلب هست که الی ماشاءاللّه. شیعه و سنی بالاتفاق این موضوع را روایت کردهاند که پیغمبر فرمود: «من اخلص للّه اربعین صباحا جرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه» [٢] اگر بشر بتواند چهل صباح خود را خالص از هر انگیزهای جز خدا کند، درونش فقط با خدا زندگی کند و بس، و با هیچ چیز دیگر جز خدا نباشد- برونش با عالم و طبیعت است، با جامعه و انسانها است ولی در درون خودش با شکم و شهوت و مقام زندگی نکند و هیچ انگیزهای جز خدا نداشته باشد- چشمههایی از حکمت از قلبش به زبانش جاری میشود. بعد ببینید در ادبیات اسلامی- چه فارسی و چه عربی- راجع به همین جمله پیامبر چه شعرها و جملهها به وجود آمده است، مانند شعر معروف حافظ که حدیث پیغمبر را با زبان تغزّل میگوید:
سحرگه رهروی در سرزمینی | همی گفت این معمّا با قرینی | |
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف | که در شیشه بماند اربعینی | |
نه حافظ را حضور درس خلوت | نه دانشمند را علم الیقینی | |