مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٤ - دعوت قرآن به شناخت
هست، ولی به این زیبایی که در این آیه قرآن آمده احدی بیان نکرده است، با آن لسان رمزآمیز قرآن: بشر را به بشر ارائه داد و گفت خودت را ببین، تا خودش را دید گفت مرا خوب میبینی؟ گفت: آری، تو را خوب میبینم؛ نمیگوید «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»، دوتا معرفت ردیف نمیکند: معرفت خودت، تا بعد، از آن منتقل بشوی به معرفت خدا. اینقدر این دو معرفت به هم نزدیک است که اگر این را ببینی آن را دیدهای. دیگران دوتا معرفت در کنار هم قرار دادهاند، قرآن به یک تعبیر میگوید همان عرفان نفس کافی است، اگر عرفان نفس باشد عرفان رب هم هست. اینقدر عرفان نفس با عرفان رب یکی است! مثل نگاه کردن به آینه است. در عین اینکه آینه غیر از صورتی است که در آن است اما اگر آینه را ببینی نمیتوانی صورت درون آن را نبینی.
وقتی انسان این نکات قرآن را تدبّر میکند واقعاً حیرت میکند. آیت بودن یعنی این. شما حساب کنید پیغمبر یک مرد عرب امّی، یک دهاتی، در مکه که مثلًا به اندازه سولقان ما بوده است و چهارتا تاجر رباخور در آنجا بوده، مکتب ندیده است، استاد و معلّم ندیده است، باسوادهای جامعهاش در سطح کلاس سوم امروز بودهاند، فقط یک خطی میخواندهاند و کج و کولهای مینوشتهاند؛ آیا به زبان چنین مردی اینچنین سخنان لطیف و ظریف جاری بشود باوری است بدون اینکه یک ارتباط معنوی با عالم دیگر در کار باشد؟ سخنی بگوید که سقراطها هرگز نتوانستهاند به این لطافت سخن بگویند؟ اینقدر دید وسیع داشته باشد. یک مرد عرب امّی که معلومات خودش (معلومات بشریاش) از یک چوپان ما کمتر بوده است [بگوید]:«قل انظروا ماذا فی السّموات و الارض» نظر کنید در این آسمانها و زمین (به زمین هم قناعت نمیکند)، ببینید در تمام این جهان چیست، تمام جهان را بشناسید. پس قرآن که دعوت به شناخت میکند، امکان شناخت برایش مطرح نیست یعنی امکان شناخت [از نظر او] مسلّم است.
البته راجع به امکان شناخت، برخی مسائل جزئی هست که اگر لازم باشد بعد عرض میکنم.