مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥ - اصالت روح
علاقهاش به هیچ وجه صحیح نیست؛ همچنین فکر ارسطویی؛ نوع علاقه و رابطه ماده و حیات، و بدن و روح، طبیعیتر و جوهریتر از اینهاست؛ از قبیل نوع وابستگی درجه شدید و کامل یک شئ است با درجه ضعیف و ناقص آن، و به تعبیر دیگر- که شاید رساتر باشد- رابطه روح و بدن از نوع رابطه یک بعد است با سایر ابعاد؛ یعنی ماده در سیر تحولی و تکاملی خود، علاوه بر سه بعد جسمانی که از آنها به «ابعاد ثلاثه مکانی» تعبیر میکنیم و علاوه بر بعد زمانی که مقدار حرکت ذاتی جوهری است، در جهت جدیدی بسط مییابد؛ این جهت جدید، مستقل از چهار جهت دیگر است که زمانی و مکانی میباشند و البته «بعد» نامیدن این جهت از طرف ما، نه به این معنی است که واقعاً از سنخ امتداد است و مانند سایر متکمّمها (اشیاء ذی مقدار) قابل تجزیه ذهنی است، بلکه صرفاً ناظر به این است که ماده جهت تازهای مییابد و در سوی دیگری بسط و گسترش پیدا میکند، در جهتی که به کلی خاصیت ماده بودن را از دست میدهد.
این مقدمه برای این بود که قبل از آنکه برای ما امکان تصور صحیحی از نوع رابطه بین روح و بدن پیدا شود، بحث از اینکه آیا روح اصیل است یا اصیل نیست، و آیا خاصیت «ترکیب اجزاء ماده» است یا نیست، بیمورد است ولی بعد از آنکه این قسمت روشن شد ما میتوانیم این مطلب را پیش بکشیم که آیا خواص روحی نتیجه امتزاج و ترکیب عناصر ماده است، مانند سایر خواصی که ماده در حال انفراد یا ترکیب از خود بروز میدهد، و یا اینکه ماده جسمانی تا در حد مادیت و جسمانیت است فاقد این گونه خواص و آثار است، این خواص و آثار هنگامی پیدا میشود که ماده در ذات و جوهر خود متکامل میشود و در ذات خود دارای درجهای از وجود میشود که به حسب آن درجه غیر مادی و غیر جسمانی است و آثار و خواص روحی مربوط به آن درجه از وجود و واقعیت است؟
وقتی که به این مرحله رسیدیم لزومی ندارد که طبق معمول بحث را منحصر کنیم به روح انسانی و نمودهای نفسانی بشر، ما میتوانیم از پایینتر شروع کنیم و این بحث را در مطلق نمودها و آثار حیاتی بسط بدهیم.