مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤ - اصالت روح
قبلًاً به نظریه ارسطو و ابن سینا اجمالًا اشاره کردیم و گفتیم در این نظریه قدری از «ثنویت» و دوگانگی افلاطونی کاسته شد و به جنبه رابطه و یگانگی بین روح و بدن توجه شد و این مطلب روی اصل معروف ارسطویی «ماده و صورت» گذاشته شد.
اکنون ببینیم این مسئله در میان فلاسفه اسلامی که بعد از ابن سینا آمدند به چه صورتی درآمد.
در میان فلاسفه اسلامی در دورههای بعد از ابن سینا هم تحقیق جدیدی مستقیماً روی این مسئله صورت نگرفت، ولی در عمومیترین و اساسیترین مسائل فلسفه اولی یعنی مسائل وجود [١]، تحول و پیشرفتهای عظیمی رخ داد که به طور غیر مستقیم در روی بیشتر مسائل فلسفه و از آن جمله مسائل حرکت و مسئله دوگانگی و یگانگی روح و بدن تأثیر مهم و عظیم داشت.
در این مقاله ما ناچاریم به اشاره قناعت کنیم، همین قدر میگوییم که «صدر المتألّهین» که قهرمان این تحول در مسائل وجود بود، از اصول نو و عالی و نیرومندی که تأسیس کرد چنین نتیجه گرفت که علاوه بر حرکات ظاهری و عرضی و محسوس که بر سطح عالم حکمفرماست یک حرکت جوهری و عمقی و نامحسوس بر جوهره عالم حکمفرماست و آن حرکت است که اصل این حرکتهای ظاهری و محسوس است؛ اگر ماده و صورتی باید فرض کرد از طریق همین حرکت باید فرض کرد نه از طریق دیگر؛ پیدایش و تکوّن انواع جسمانی روی قانون حرکت است نه کون و فساد؛ نفس و روح هم به نوبه خود محصول قانون حرکت است. مبدأ تکوّن نفس، ماده جسمانی است. ماده این استعداد را دارد که در دامن خود موجودی بپروراند که با ماوراء الطبیعه هم افق باشد. اساساً بین طبیعت و ماوراء طبیعت دیوار و حائلی وجود ندارد. هیچ مانعی نیست که یک موجود مادی در مراحل ترقی و تکامل خود تبدیل شود به موجودی غیر مادی. فکر افلاطونی در مورد مبدأ تکوّن نفس و نوع
[١] برای توضیح بیشتر این مطلب و ترتیب سیر تاریخی مسائل وجود، رجوع شود به جلد سوم اصول فلسفه و روش رئالیسم.