مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٥ - الف وحدت هستی و نیستی در « شدن » و « صیرورت »
«عدم» ناشی میشود. برای توضیح مطلب ذکر دو مقدمه لازم است:
١. چنانکه میدانیم منطقیین به طور کلی «قضایا» را دو نوع میدانند: موجبه و سالبه. حکم ذهن در مورد قضیه موجبه واضح است. در این گونه قضایا ذهن حکم میکند به وجود موضوع، مانند «زید هست»، و یا به وجود چیزی برای موضوع، مانند «زید ایستاده است».
در قضیه سالبه چطور؟ مثلًا اگر بگویم «زید ایستاده نیست» مفاد قضیه چیست و ذهن عمل خود را به چه شکلی انجام داده است؟ ممکن است ابتدائا چنین به نظر برسد که مفاد قضیه «زید ایستاده نیست» این است که «زید ناایستاده است». قطعا چنین تصوری غلط است. «زید ناایستاده است» یک قضیه موجبه است و ماهیت اینچنین قضیه ماهیت ایجابی است، سلب و عدم در ناحیه محمول و جزء محمول قرار گرفته است و به اصطلاح «موجبه معدولة المحمول» است. ماهیت ایجابی یا سلبی قضیه را در ماوراء موضوع و محمول باید جستجو کرد. تفکیک نکردن ایندو سبب اشتباهات و مغالطات فراوانی در استدلالها و قیاسها میگردد. البته منطقیین، یعنی کسانی که کم و بیش در منطق واردند، میان این دو نوع قضیه اشتباه نمیکنند و از این جهت با هم اختلافی ندارند.
کسانی که ماهیت ایجابی و سلبی قضایا را در ماوراء موضوع و محمول تشخیص میدهند دو دستهاند: یک دسته چنین میاندیشند که تفاوت قضیه موجبه و سالبه در «نسبت» است، یعنی دو نوع «رابطه» و دو نوع «پیوند» وجود دارد: رابطه و پیوند ایجابی و رابطه و پیوند سلبی؛ آنجا که میگوییم: «زید ایستاده است» پیوند میان «زید» و «ایستاده» از نوع «هستی» است و آنجا که میگوییم: «زید ایستاده نیست» پیوند میان آندو از نوع «نیستی» است. هم کلمه «است» و هم کلمه «نیست» در فارسی از نظر این دسته نماینده رابطه موضوع و محمول است. به اصطلاح منطقی از نظر این عده مفاد قضیه سالبه «السلب الربط» یعنی «ربط بودن سلب» است [١].
ولی دسته دیگر که بوعلی و صدر المتألهین از آنها هستند این عقیده را سخت خطا میدانند و معتقدند که نوع رابطه و پیوند در موجبه و سالبه یکی است و در هر دو
[١]. برای توضیح بیشتر در ماهیت قضایای موجبه و سالبه و انواع نظریات مربوط به آن، میتوان به پاورقی صفحه ٤٤ جلد دوم (مقاله پنجم) کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم (ص ٢٨٨- ٢٩١ مجموعه آثار ٦) مراجعه کرد.