مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٣ - الف وحدت هستی و نیستی در « شدن » و « صیرورت »
خود «آن» نیز نقطهای فرضی و اعتباری در زمان بیش نیست.
میر داماد آنگاه به نحوه وجود امور متدرّج الوجود و زمانی و نحوه وجود خود زمان میپردازد و مدعی میشود که اینها چون ضعیف الوجود میباشند وجود و عدم مراتب آنها با یکدیگر توأم است؛ هر مرتبه وجود آنها عدم مرتبه دیگر را همراه دارد؛ پس اینکه فخر رازی میگوید: «اگر جزئی از شئ متدرّج الوجود موجود باشد و جزء دیگر معدوم، آیا این شئ موجود است یا معدوم؟» باید گفت آن شئ، هم موجود است و هم معدوم، به این معنی که هر جزء از آن شئ در جزئی از زمان موجود است و در جزئی دیگر از زمان که جزئی دیگر از آن شئ موجود است آن جزء معدوم است، و کل- که یک واحد متصل است- در کل زمان موجود است نه در جزء از زمان و نه در «آن».
٢. صدر المتألهین با صراحت بیشتری این مطلب را بیان میکند. وی در فصل یازدهم «قوه و فعل» اسفار میگوید:
«الحرکة و الزمان من الامور الضعیفة الوجود التی وجودها یشابک عدمها، و فعلیتها تقارن قوّتها، و حدوثها عین زوالها، فکل جزء منها یستدعی عدم جزء آخر بل هو عدمه بعینه.»
حرکت و زمان از امور ضعیف الوجود میباشند که وجودات آنها با اعدامشان همدوش و هماغوشاند، و فعلیت آنها با قوه و استعدادشان مقرون است، و پدید آمدنشان عین نابود شدنشان است، و وجود هر جزئی مستلزم عدم جزء دیگر است بلکه عین عدم آن است.
در فصل بیست و یکم از مباحث «قوه و فعل» در بحث از «ربط متغیر به ثابت» اول میگوید:
«نوع ثبات و فعلیت اشیاء متفاوت است و از ناحیه مبدأ کل بر هر چیزی همان نوع خاص از اثبات که خاص خود اوست فیضان مییابد و هرگاه ثبات یک چیز ثبات تجدد و تغییر باشد و فعلیت یک شئ فعلیت قوه و استعداد باشد لامحاله همان نحو از ثبات و فعلیت به او فائض میگردد.»
آنگاه به سخن خود چنین ادامه میدهد:
«و الذی من الموجودات ثباته عین التجدد هی الطبیعة، و الذی فعلیته عین القوة هی الهیولی، و الذی وحدته عین الکثرة بالفعل هو العدد، و الذی وحدته عین قوة الکثرة هو الجسم و ما فیه.»
آن چیزی که بقا و دوامش عین نو به نو شدن است طبیعت است، و آن چیزی که