مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٠ - تجرد نفس
کتاب النفس ارسطو از یک متن فرانسوی که اخیرا در ایران به وسیله آقای علی مراد داوودی به فارسی ترجمه شده است نیز مراجعه کردم و چیزی که بتوان مطمئن شد نیافتم.
اما در ضمن نامه بوعلی به «الکیا ابو جعفر محمد بن الحسین بن مرزبان» که قبلا بدان اشاره شد، پس از عبارت سابق الذکر چنین آمده است:
«علت تحیر ثامسطیوس و اسکندر افریدوسی و غیر آنها درباره عقیده ارسطو راجع به بقای نفس این است که آنان میخواستند نظر او را درباره این موضوع از آخرین مقاله کتاب النفس به دست آورند و حال آنکه ارسطو در آنجا چیزی نگفته است. ارسطو در مقاله اول کتاب النفس به طور اشاره و رمز، آنجا که عقیده ذیمقراطیس را درباره نفس خواسته است رد کند، ریشه مطلب را برای کسی که اهل فهم و دقت باشد به دست داده است زیرا در آنجا گفته است:
«آن چیزی که صور معقوله در آن حاصل میشود انقسام پذیر نیست.»
ارسطو با این جمله کوتاه فهمانده است که جوهر جسمانی نمیتواند دریافت کننده معانی بوده باشد.»
این بنده با مراجعه مجدد به کتاب النفس اسحاق بن حنین که یا عین ترجمه کتاب ارسطوست و یا تلخیص و احیاناً با اضافاتی بر آن و همچنین به کتاب درباره نفس ترجمه آقای داوودی، جملهای و لو کوتاه به صراحت جملهای که بوعلی نقل کرده است پیدا نکرد.
ولی آنچه مسلّم شد این است که تلقی مسلمین این بوده که ارسطو قائل به تجرد نفس بوده است، و از اشارهای که در کتاب النفس ارسطو درباره عدم انقسام نفس دیدهاند برهانی پر شاخ و برگ و پر شقوق ساختهاند.
در میان مسلمین اول کسی که ما دیدهایم صریحا از راه عدم انقسام صور معقوله بر تجرد نفس استدلال کرده است ابو نصر فارابی در فصوص الحکم است. وی در فصل پنجاه و چهارم فصوص الحکم میگوید:
«ادراک عقلی با آلت جسمانی محال است، زیرا آنچه در آلت جسمانی قرار گیرد جزئی و متشخص است. اما معقول، عام و مشترک است و محال است که در محلی که قسمت پذیر است واقع شود، بلکه روح انسانی که معقولات را تلقی میکند جوهری