معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٥٣٥ - فضيلت نيكى به والدين
و اخبار در اين خصوص از حد متجاوز،و بيان از ذكر آنها عاجز است.
پس هر مؤمنى را سزاوار آن است كه:نهايت اهتمام در اكرام والدين و تعظيم ايشان نمايد،و احترام ايشان را بجا آورد.و كوتاهى و تقصير در خدمت ايشان نكند.و با ايشان به نيكويى رفتار نمايد.و اگر به چيزى ضرورت داشته باشند،صبر نكند تا آنها طلب كنند،بلكه پيش از اظهار،به ايشان بدهد.همچنان كه در اخبار وارد شده است.و اگر با او درشتى كنند،اف بر روى ايشان نگويد.و اگر او را بزنند عبوس نكند.بلكه بگويد خدا شما را بيامرزد.و تند به ايشان نگاه نكند.و صدا بالاى صداى ايشان بلند نكند.و دست خود را بالاى دست ايشان نگذارد.و پيش روى ايشان راه نرود.و همه اينها در حديث«صحيح»،از حضرت امام جعفر صادق-عليه السّلام-مروى است. [١]
بلكه«مهما امكن»در نزد ايشان ننشيند،و هر چه در ذلّت و خاكسارى و تواضع و فروتنى براى ايشان مبالغه كند،اجر او بيشتر و فايدۀ دنيويّه و اخرويّه او زيادتر است.
و بالجمله،فرمانبردارى ايشان،و طلب خشنودى ايشان واجب است،مگر در امر به فعل حرام يا ترك واجب عينى،كه خلافى ميان علما نيست،كه اطاعت والدين در آنها واجب نيست.و در واجبات كفائيه خلاف است.و مذهب جمعى از علما آن است كه:
فعل آنها بدون رضاى والدين جايز نيست.و بعضى ديگر مستحب مىدانند اذن والدين را در آن.
اما در غير واجبات،از افعال مباحه و مستحبه،پس اگر در ترك آنها ضررى «معتدّ به»به او نباشد،ظاهر آن است كه خلافى در ميان علما در وجوب اطاعت والدين نباشد.و هرگاه والدين يا يكى از آنها امر به ترك آن كنند،مخالفت در آن حرام است.
و اگر در آن ضررى باشد كه«معتدّ به»باشد بعضى از علما اطاعت در آن را واجب نمىدانند.و اطلاق كلام بعضى ديگر دلالت مىكند بر وجوب فرمانبردارى،و حرمت مخالفت ايشان در مباحات و مستحبات،مطلقا.
و از كلام والد ماجد حقير-رحمه اللّه-در«جامع السعادات»نيز چنين مستفاد مىشود.و ترجمه كلام ايشان اين است كه:بالجمله اطاعت والدين و طلب رضاى ايشان واجب است.پس،از براى فرزند جايز نيست كه:مرتكب هيچ يك از افعال مباحات و مستحبات شود،بدون اذن ايشان.
بعد از آن مىفرمايد:و از اين جهت است كه فتواى علما بر اين است كه:جايز نيست سفر كردن از براى تحصيل علم،بدون اذن ايشان،مگر از براى تحصيل علمى كه واجب عينى باشد،چون:تحصيل مسائل نماز و روزه و اصول دين.اگر در شهرى كه هست
[١] كافى،ج ٢،ص ١٥٧،ح ١.و بحار الأنوار،ج ٧٤،ص ٣٩،ح ٣.