معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٤١٦ - زكاة
و نيز آن حضرت فرمود كه:«هر كه يك«قيراط»از زكاة خود را منع كند،نه مؤمن است و نه مسلمان». [١]
و فرمود كه:«هيچ كس فقير نشد و گرسنه نگشت و برهنه و محتاج نماند مگر به واسطه گناه مالداران،كه زكاة خود را ندادند.و حق است بر خدا كه رحمت خود را منع كند از هر كه حق خدا را در مال خود منع كند.و قسم به آن خدائى كه خلق را آفريد و ايشان را روزى داد،كه هيچ مالى در صحرا يا دريا ضايع نشد مگر به ندادن زكاة آن». [٢]
و فرمود كه:«زكاة دادن،چيزى نيست كه:بايد صاحب آن را مدح كرد،بلكه آن چيزى است كه:به واسطه آن داخل اهل اسلام مىشود و خون او محفوظ مىگردد». [٣]
و از اين گونه تهديدات و تشديدات در حق مانعين زكاة در كتاب خدا و اخبار ائمه هدى-عليهم السلام-بسيار است. [٤]و با وجود اطلاع بر آنها،اداى زكاة را سهل انگاشتن،و از مالى كه چند روزى به رسم امانت در تصرف كسى خواهد بود اندكى را از مالك حقيقى آن دريغ داشتن،با دعواى مسلمانى مشكل تواند جمع شد.و چه بىشرم و بىسعادت كسى كه:مىداند روزى كه پا به عرصه وجود گذاشت از ملك و مال دنيا هيچ نداشت و اكنون آنچه دارد و خود را مالك آن پندارد همه آن داده خدا است.و سعيى كه خود در تحصيل آن كرده،آن نيز به توفيق و يارى جناب بارى بوده.
آرى تخم بىجان را چه ياراى آنكه بىدستگيرى عنايتش از خاك خيزد!و سقّاى ابر را چه قدرت كه بىرخصتش قطرۀ آبى ريزد!و اهل زراعت پندارند كه:به سعى خود از يك دانه،ده دانه برمىدارند!و ارباب تجارت،رونق بازار خود را از رشد خود مىشمارند.بيچاره آدمى چه از خود ديده كه اين قدر بر خود پيچيده.
اى كه چندين به هنرمندى خود مغرورى
واى اگر بر تو گذارند دمى كار تو را
با وجود اين مراتب،از جمله مالى كه هم خداوند عطا فرمود،قليلى را كه از براى جمعى بينوا مقرّر فرموده و اضعاف آن را در دنيا و آخرت وعده نموده نمىدهند او نخواسته به ايشان داد.زهى بىحيائى كه او خواسته باشد و كسى ندهد.و او را يك ده داده باشد بسى بىشرمى كه از ده،يكى را بخل ورزد.
[١] وسائل الشيعه،ج ٦،ص ١٨،ح ٣.
[٢] وسائل الشيعه،ج ٦،ص ٤.
[٣] وسائل الشيعه،ج ٦،ص ١٨،ح ١ و ص ٢٨،ح ٣.
[٤] رك:وسائل الشيعه،ج ٦ ص ١٧،باب ثبوت الكفر و الارتداد و القتل بمنع الزكاة.