معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٨٨٩
مقصد هفتم:آداب زيارت بعضى از مشاهد مشرّفه
بدان كه:نفوس قويّۀ قدسيّه،خصوصا نفوس مقدّسۀ انبيا و ائمّه-عليهم السّلام- هرگاه از ابدان شريفۀ خود رحلت نمودند و دست از بدن برداشتند و صعود به عالم بالا نمودند،نهايت احاطه و غايت استيلا بر اين عالم از براى ايشان حاصل مىشود.و تمامى امور اين عالم در نزد ايشان منكشف و ظاهر مىگردد.و تمكّن از تصرّف و تأثير در اين عالم از براى ايشان حاصل مىشود.پس هركه به قبور مطهّرۀ ايشان حاضر شد به جهت زيارت،ايشان بر او مطّلع مىگردند و از احوال زوّار مرقد منوّرشان استحضار تامّ دارند.
و سؤالات و تضرّعات و توسّلات ايشان را مىشنوند.و نظر به رافت و مهربانى ايشان نسبت به مخلصان،نسيم الطاف ايشان بر ايشان مىوزد.و رشحات انوارشان بر ايشان افاضه مىشود.و پرتو التفاتشان بر ايشان مىافتد.پس دامن شفاعت بر ميان مىزنند و از خدا طلب حوائج ايشان را مىكنند.و از درگاه الهى مسئلت بر آمدن مطالب و آمرزش گناهان ايشان را مىنمايند.و همين سرّ است در ترغيب به زيارت پيغمبر-صلّى اللّه عليه و آله-و ائمّه-عليهم السّلام-.علاوه بر اينكه:در زيارت ايشان،اظهار اخلاص و تجديد عهد ولايت است.و باعث سرور ايشان و رواج امرشان و غمناكى دشمنان ايشان است.چگونه زيارت ايشان افضل طاعات و اقرب قربات نباشد؟و حال اينكه زيارت مؤمن از اين جهت كه مؤمن است باعث اجر عظيم و ثواب جزيل است.
و در شريعت مطهّره،ترغيب بسيار و تأكيد بىشمار در خصوص آن وارد شده.و از اين جهت طريقۀ هر طايفه بر اين جارى شده كه به زيارت مردگان خود روند.و هرگاه ثواب زيارت مؤمنى چنين باشد پس چگونه خواهد بود زيارت كسى كه خدا او را از هر خطايى معصوم ساخته!و از رجس و گناه،پاك و مطهّر گردانيده!و او را بر همۀ خلايق، مبعوث كرده و حجّت بر عالميان فرموده!و او را امام مؤمنين و مقتداى مسلمين پسنديده!بلكه به جهت او آسمان و زمين را آفريده و او را راه و صراط و دليل و نور و ضياء خود قرار داده و امين بر مملكت خود و خليفه در ميان بندگان خود كرده! و مخفى نماند كه:اخبار بىحدّ،و احاديث لا تعدّ(بىشمار)در فضيلت زيارت قبور مطهّره و مراقد منوّره ايشان رسيده.
حضرت پيغمبر-صلّى اللّه عليه و آله-فرمود كه:«هر كه زيارت كند قبر مرا بعد از وفات من مثل كسى است كه هجرت كند به سوى من در حيات من.پس اگر استطاعت به زيارت آمدن مرا نداشته باشى بر من سلام كنيد كه سلام شما بر من مىرسد». [١]
[١] بحار الأنوار،ج ١٠٠،ص ١٤٤،ح ٢٩.