معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٨٨٧ - اسرار باطنيّه مقدّمات و اعمال حجّ
است.و دستهاى همه به درگاه پادشاه بىنياز بلند است.و همگى چشم بر در فيض و رحمت او انداخته و گردنها به سمت لطف و كرم او كشيده.و البتّه چنين موقفى از نيكان و اخيار خالى نيست،بلكه ظاهر آن است كه:ابدال و اوتاد ارض در خدمت صاحب عصر در آنجا حاضرند.
پس دور نيست كه:از حضرت ذو الجلال به واسطۀ دلهاى پاك و نفوس مقدّسه، رحمت بر كافّۀ مردمان فايض شود.و چنان گمان نكنى كه همۀ اين خلايق آنجا جمعاند و با هزار اميدوارى راه دور و دراز پيمودهاند و اهل و وطن را دور افكنده و كربت غربت برخود قرار داده و رو به در خانۀ چنين كريمى آوردهاند خداوند كريم همه را نااميد كند!و سعيشان را نابود سازد!و بر غريبى ايشان ترحّم نكند!زنهار!زنهار! درياى رحمت از آن وسيعتر است كه در چنين حالى تنگى كند.
و از اين جهت رسيده است كه:«بدترين گناهان آن است كه آدمى به عرفات حاضر شود و چنان گمان كند كه خدا او را نيامرزيده». [١]
و چون از عرفات برگردد و دوباره داخل حرم شود از اينكه خدا باز او را اذن دخول حرم داده تفأّل زند كه خدا او را قبول فرموده و خلعت قرب بر او پوشانيده و از عذاب خود او را ايمن ساخته.
و چون به منى آيد و متوجّه«رمى جمرات»گردد،نيّت او از رمى جمرات،بندگى و قصد امتثال امر الهى باشد.و خود را متشبّه كند به حضرت خليل الرّحمن در وقتى كه در اين مكان،شيطان بر او ظاهر گرديد.پس خداى-تعالى-او را امر فرمود كه:آن لعين را با سنگ ريزه براند.و چنان قصد كند كه:سنگ ريزهها را بر روى شيطان مىاندازد و پشت او را مىشكند.و چون ذبح قربانى كند،ياد آورد كه اين ذبح،اشاره به آن است كه:به سبب حجّ،بر شيطان و نفس امّاره غالب گشتم و ايشان را كشتم و از عذاب الهى فارغ گشتم.پس در آن وقت،سعى كند در توبه و بازگشت از اعمال قبيحه كه سابق مرتكب بود تا در اين اشاره صادق باشد.و في الجمله شيطان و نفس امّاره را ذليل كرده باشد.
و از اين جهت رسيده است كه:«علامت قبول حجّ،آن است كه:حال آدمى بعد از حجّ،بهتر از سابق گردد».
و در خبرى ديگر وارد است كه:«از علامت قبول حجّ،ترك معاصى است كه سابق مىكرد.و بدل كردن همنشينان بد را به همنشينان خوب،و مجالس لهو و غفلت را به
[١] بحار الأنوار،ج ٩٩،ص ٢٦٣،ح ٤٤.