معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٨٨٤ - اسرار باطنيّه مقدّمات و اعمال حجّ
از تنهايى راه،ياد تنهايى قبر كند.و از تشويش«قطّاع الطّريق»و درندگان صحرا،ياد هول موذيات عالم برزخ نمايد.و چون ميقات رسد و جامه احرام پوشد،به فكر پوشيدن كفن،افتد و ياد آورد زمانى را كه:به كفن خواهند پيچيد و با آن جامه به حضور پروردگار خواهند برد،زيرا جامه احرام،شبيه به كفن است،و چون احرام بست و زبان به«لبيّك اللّهمّ لبيّك»گشود بداند كه:معنى اين كلام اجابت نداى پروردگار است اگر چه بايد اميدوار به قبول لبيّك او باشد.امّا از ردّ آن نيز خوفناك باشد و بترسد كه:مبادا جواب او رسد كه«لا لبّيك و لا سعديك».پس بايد متردّد ميان خوف و رجاء باشد و از خود و عمل خود نوميد،و به فضل و كرم الهى اميدوار باشد.و بداند كه:وقت لبّيك گفتن،ابتداى عمل حجّ است و محل خطر است.
مروى است كه:«حضرت امام زين العابدين-عليه السّلام-چون احرام بست و بر مركب سوار شد رنگ مبارك او زرد شد و لرزه بر اعضاى شريفش افتاد،نتوانست كه لبّيك گويد.عرض كردند كه:چرا لبّيك نمىگوييد؟فرمود كه:مىترسم كه پروردگار من گويد:«لا لبّيك و لا سعديك».پس چون زبان به تلبيه گشود و لبيك گفت بيهوش گشته از مركب بر زمين افتاد،او را به هوش آوردند و سوار كردند.و لحظه به لحظه چنين مىشد تا از حجّ فارغ گرديد». [١]
و چون صداى مردمان به تلبيه بلند شود متذكّر شود كه:اين اجابت نداى پروردگار است كه فرموده است:« وَ أَذِّنْ فِي النّٰاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجٰالاً ».خلاصۀ معنى آنكه:«ندا كن مردمان را كه به حجّ حاضر شوند». [٢]
و از اين ندا به ياد نفخ صور و برآمدن مردم از قبور افتد،كه كفنها در گردن به عرصات قيامت ايشان را مىخوانند.
و چون داخل مكّه شد به فكر افتد كه:حال،داخل حرمىگرديد كه هر كه داخل آن شود در امن و امان است.و اميدوار شود كه:به اين واسطه از عقاب الهى ايمن گردد.و دل او مضطرب باشد كه:آيا او را قبول خواهند كرد و صلاحيّت قرب حرم الهى را خواهد داشت يا نه،بلكه به دخول حرم،مستحقّ غضب و راندن خواهد شد و از اهل اين مضمون خواهد بود:
به طواف كعبه رفتم،به حرم رهم ندادند
كه تو در برون چه كردى كه درون خانه آيى
[١] محجة البيضاء،ج ٢،ص ٢٠١.
[٢] حج،(سورۀ ٢٢)،آيۀ ٢٧.