معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٨٥٣ - اقسام اسباب مشغولى دل
اقسام اسباب مشغولى دل:
قسم اوّل:امور خارجيّۀ ظاهريّه.مثل اينكه:در حال نماز،چشم،مشغول ديدن بعضى چيزها مىشود.يا گوش،متوجّه شنيدن بعضى آوازها مىگردد،زيرا امثال اين امور بسيار مىشود كه آدمى را مشغول مىسازد.و دل را به واسطۀ اينها به فكرهاى ديگر مىاندازد.و از فكرى به فكرى ديگر مىرود.و به جايى منتهى نمىشود.
بايد قطع اين اسباب را نمايد،به اين نوع كه:در حال نماز،چشم را بر هم نهد.يا در خانه تاريكى نماز كند.يا نزديك ديوارى بايستد و چيزى كه او را مشغول سازد در وقت نماز نزد خود نگذارد.و در موضعى كه جمعيّت مردم است نماز نكند،و همچنين در خانههاى منقّش و عمرات عاليه.
و از اين جهت بود كه:بسيارى از عبادت كنندگان،خانه تاريك و كوچكى را اختيار مىكردند كه به قدر جاى سجود بيش نبود.
قسم دوّم:اسباب باطنيّه است.يعنى:امورى كه در دل آدمى است كه او را از حضور قلب باز مىدارد،زيرا هر كه را دل پريشان و خاطر او گرفتار مشاغل دنيويّه است،دل او به يك جاى قرار نمىگيرد.و فكر او منحصر در يك چيز نيست.و دل او از اين طرف به آن طرف پرواز مىكند.و چشم بر هم نهادن و خانۀ تاريك هم نفعى نمىبخشد.
و علاج آن منحصر است در اينكه:دل را به قهر،مشغول معانى آنچه مىگويد كند.
و خواهى نخواهى دل را متوجّه نماز سازد.و پيش از آنكه داخل نماز شود مهيّاى آن گردد.به اين نحو كه:به فكر آخرت و درجات بهشت و دركات دوزخ افتد.و ايستادن خود را در روز قيامت در حضور حضرت پروردگار به ياد آورد.و مهمّات دنيويّه را از خانۀ دل خود بيرون كند.
پس هرگاه دل او به واسطۀ اين معالجات ساكن شد و از وساوس خواطر باز ايستاد فهو المطلوب.و الاّ چارهاى از براى او نيست مگر اينكه:به مسهل قوىّ معالجه كند كه ريشه مرض را از رگ و پى بكند.
و آن اين است كه:نظر كند در امورى كه باعث مشغولى دل او و مانع او از حضور قلب است.و شهوات و علايقى كه او را از ياد خدا باز دارد.
پس دل را از آن شهوات قطع كند.و آن علايق را از خود دفع نمايد،زيرا هر چيزى كه او را از حضور قلب در نماز و ياد خدا باز مىدارد دشمن دين او و لشكر شيطان و عدوّ او است.پس استخلاص خود از آن لازم،و رهايى از قيد او متحتّم است.