معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٨٣٢ - صبر حضرت ايّوب(ع)
اينكه فرمود:
«ما أوذى نبىّ مثل ما اوذيت».يعنى:«هيچ پيغمبرى را اين قدر اذيّت نرسيده كه مرا رسيده». [١]
با وجود اين،صبر مىفرمودند.در جنگ احد،دندان همايون او را شكستند و پيشانى منوّرش را به سنگ جفا خستند و مع ذلك مىفرمودند:«اللّهم اهد قومى فانّهم لا يعلمون».يعنى:«خدايا قوم مرا هدايت كن كه ايشان ناداناند». [٢]
بالجمله بلايا و مصائب اهل ولا بىانتها،و هر كه طالب سعادت باشد بايد تأسّى به ايشان كند.و تن خود را سپر تير بلا ساخته تحمّل و شكيبايى نمايد.
فايده
هان،هان!تا نگويى كه اگر مراد از صبر در مصائب آن است كه:دل او از مصيبت كراهت نداشته باشد اين امرى نيست كه به اختيار آدمى باشد،زيرا انسان مضطرب است به كراهت از بلايا،پس چگونه آدمى به درجۀ صبر مىتواند رسيد؟زيرا اين سخن از نادانى و قصور معرفت است.و هر كه عارف به خدا و دانا به أسرار و حكمت قضا و قدر او باشد،و يقين داند كه:هر أمرى از جانب خداى-تعالى-روى داد و از او صادر شد و بندگان خود را به آن مبتلا فرمود،از تنگى و وسعت،و مرض و صحّت،و خوارى و عزّت،يا ألم و غمناكى،يا شادى و فرحناكى همه بر وفق حكمت،و مقتضاى مصلحت است،نفس خود را مستعدّ صبر مىسازد.و دل او به قضا و قدر الهى راضى مىشود.و گشادگى در سينۀ او حاصل مىگردد.و يقين مىكند كه:قضاى خدا بر او جارى نگشته است مگر به خير.پس،از آن لذّت مىيابد.
مانند كسى كه:مرض مزمنى داشته باشد كه سالها به آن مبتلا بوده و خواب و آرام او منقطع گشته و يقين داند كه حجامت دفع آن را مىكند،پس،از حجامت كردن، متلذّذ مىگردد.
با وجود آنكه آنچه بنده را از مرتبۀ صبر بيرون مىبرد بىتابى و جزع كردن و بر سر و سينه زدن و جامه چاك كردن و شكايت بسيار نمودن و اظهار اندوه و ملال كردن و تغيير لباس و خوراك دادن و امثال اينها است.و اينها همه امور اختيارى هستند كه آدمى قدرت بر ترك آنها دارد.و بايد از آنها اجتناب كند.و چنان داند كه:آنچه به سبب
[١] كنز العمال،ج ٣،ص ١٣٠،ح ٥٨١٨.
[٢] رك:بحار الأنوار،ج ٢٠،ص ٩٦.و تفسير البرهان،ج ٤،ص ٥٤-٥٣ و ص ٦٠.