معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧٧٢ - در صدد انتقام بودن و مذمت آن
و اگر كسى را عنايت ازلى شامل،و در شهرستان محبّت داخل گردد و در آن عجايبى مشاهده نمايد كه خرد خرده بين،حيران،و عقل دورانديش،سرگردان ماند.
آنچه ناگفتنىست آن شنوى
آنچه ناديدنى ست آن بينى
از مضيق جهات در گذرى
وسعت ملك لا مكان بينى
آنچه دارى اگر به عشق دهى
كافرم گر جوى زيان بينى
و در روايت رسيده كه:«اهل مصر چهار ماه غذايى نداشتند بجز ملاحظه جمال يوسف صدّيق،چون گرسنه شدندى بر روى او نگريستندى.و اشتغال به جمال او ايشان را از احساس گرسنگى مشغول مىكرد». [١]
بلكه در قرآن كريم از اين بالاتر رسيده كه:«زنان مصر،محو جمال يوسف گشتند كه دستهاى خود را بريدند و الم آن را نيافتند». [٢]
فصل:عدم منافات رضا با دعا
آنچه مذكور شد از شرف مرتبه رضا منافاتى با دعا ندارد،زيرا از جانب شريعت به دعا مأموريم.و خداوند عالم از ما دعا خواسته است و آن را مفتاح سعادات و كليد حاجات ساخته.و باران لطف و احسان از آن متواتر،و خيرات و بركات به واسطه آن متكاثر.نفس انسانى از آن روشن و منوّر،و آئينه دل از زنگ كدورات،مطهّر.و گفتن اينكه دعا منافى رضاست،از جهل ربط مسبّبات به اسباب،و غفلت از تربيت بعضى موجودات نسبت به بعضى ديگر است.و اگر آشاميدن آب به جهت رفع تشنگى،و خوردن غذا به جهت سدّ گرسنگى با مرتبه رضا مخالفت داشته باشد دعا هم با رضا مخالفت خواهد داشت.و همچنين امر به معروف و نهى از منكر،و كراهت معاصى و بغض اهل معصيت با مقام رضا منافات ندارد.و به قدر مقدور بر طالب سعادت دورى از ارباب معصيت و فرار از شهرى كه در آن معصيت شايع است لازم.زيرا آنچه در فضيلت رضا و شرف آن وارد شده دخل به امور تكليفيّه ندارد.چنانچه سابق بر اين مذكور شد حكيم على الإطلاق به جهت مصالح خفيّه كه عقل ما از آن قاصر است در اين امور ما را في الجمله اختيارى داده و زمام آن را به وجهى در قبضه اختيار ما نهاده است.و رضا در امورى است كه از ديار الهى وارد،و به امر پادشاهى برابر بندگان نازل مىگردد.
[١] محجة البيضاء،ج ٨،ص ٩٢.و احياء العلوم،ج ٤،ص ٢٩٨.
[٢] يوسف،(سورۀ ١٢)،آيۀ ٣١.