معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧١٢ - اسباب محبّت و اقسام آن
جسميّۀ حيوانيّه از آن.مثل دوستى زن و مرد يكديگر را به جهت جماع و مباشرت و دوستى انسان اطعمۀ لذيذه،و لباسهاى فاخره و امثال اينها را.و ضابطه در اين قسم حصول لذّت جسميّه است.و اين نوع از محبّت،زود هم مىرسد و زود هم تمام مىشود،زيرا به استيفاى آن لذّت،محبّت زايل مىگردد،و پستترين و ضعيفترين مراتب محبّت است.
سوّم:محبّت آدمى به غير است به جهت احسان و نفعى كه از او عايد مىشود،چون انسان بندۀ احسان است و طبع هر كسى بر اين مجبول است كه هر كه احسان به او مىكند او را دوست داشته باشد.و با هر كه بدى به او مىنمايد او را دشمن داشته باشد.
و از اين جهت حضرت پيغمبر-صلّى اللّه عليه و آله-فرمود:«خدايا مگردان از براى فاجرى بر من احسان و نعمتى كه به اين سبب دل من او را دوست داشته باشد». [١]
و ضابطۀ كلّيّه در اين قسم،حصول نفع و احسان است.و محبوب در اين قسم و در قسم ثانى في الحقيقه منتهى مىشود به قسم اوّل،زيرا كه:محبّت كمال خود،سبب محبّت لذّتهاى خود مىشود،چون آن را باعث كمال وجود خود تصوّر مىنمايد.و محبّت به لذّت،سبب محبّت احسان مىگردد،چون انسان موجب وصول و لذّات خود مىشود،و محبّت احسان سبب محبّت آن شخص كه احسان مىكند مىگردد.و به اين جهت به كم شدن احسان او،محبّت كم مىشود.و به زوال او،زايل مىگردد.
چهارم:كسى چيزى را دوست داشته باشد به جهت ذات آن چيز و خود آن،بدون اينكه به سواى ذات او منظورى داشته.بلكه منظور و مقصود،همان خود او باشد و بس.
و اين محبّت حقيقى است كه اعتماد به او مىشايد مثل محبّت جمال و حسن،زيرا حسن و جمال به خودى خود محبوباند و ادراك آنها عين لذّت است.و چنين گمان نكنى كه دوستى صورتهاى جميله نيست مگر از روى شهوت و قصد مجامعت و مقدّمات آن،زيرا كه:اگر چه گاهى آدمى صورت جميله را به اين جهت محبّت مىدارد و ليكن خود ادراك نفس جمال نيز لذّتى است روحانى كه به خودى خود محبوب است.و از اين جهت است كه:آدمى محبّت به سبزه و آب روان مىدارد نه به جهت اينكه سبزه را بخورد و آب را بياشامد،يا به غير از مجرّد ديدن و تماشا حظّى ديگر خواهد از آنها بردارد.
و حضرت پيغمبر-صلّى اللّه عليه و آله-را شكفتگى و نشاط از ديدن سبزه و آب جارى روى مىداد. [٢]
[١] محجة البيضاء،ج ٨،ص ١١.
[٢] محجة البيضاء،ج ٨،ص ١٢.