معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧١١ - اسباب محبّت و اقسام آن
و اتّحاد ميان هيچ دو چيز بيشتر از اتّحاد ميان آدمى و خودش نيست.پس به اين جهت، هر كسى خود را از همه چيز دوستتر دارد.و معنى دوستى خود و دوستى دوام وجود خود كراهت تلف آن است.و به اين جهت،هر كسى كه غافل از حقيقت مرگ است، مرگ را دشمن دارد اگر چه اعتقاد به ثواب و عقاب بعد از مردن نداشته باشد و از مردن هم المى به او نرسد.مثل اينكه در خواب بميرد،زيرا كه گمان مىكند كه مرگ موجب معدوم شدن اوست،يا معدوم شدن بعضى از او.و همچنان كه دوام وجود خود در نزد هر كسى محبوب است،همچنين كمال وجود نيز مطلوب است.و حقيقت آن نيز راجع به محبّت خود او است،زيرا فقد كمال،نوعى نقص است در وجود.و هر نقصى عدم است.پس فقد كمال،عدم نوعى از وجود خود است.بلكه تحقيق آن است كه:محبوب در هيچ موضعى نيست مگر وجود.و همه صفات كماليّه راجعاند به وجود،همچنان كه صفات نقايص راجعاند به عدم.و چون هر فردى از افراد موجودات را نحو خاصى است از وجود،و تماميّت نحو وجودش به وجود بعض صفات كماليّه است،از براى آنكه آنها نيز از مراتب وجوداتند.
پس وجود هر موجودى مركب است از وجودات متعدّده.و اگر يكى از آنها مفقود شود گويا بعضى از أجزاى وجود او مفقود شده.و از اينجا روشن مىشود كه هر موجودى كه در وجود اقوى و نحو وجود آن اتمّ و اكمل است،مراتب وجود آن از حيثيّت عدد و شدّت و قوّت بيشتر است.و صفات كماليّۀ آن اقوى و اكثر است.چون وجود واجب-جلّ شأنه-اتمّ و اكمل همۀ وجودات،و تامّ فوق تمام و قائم به نفس خود،و باعث قيام ساير وجودات است.پس جامع همۀ مراتب وجود است.و محيط به كلّ خواهد بود.
و مخفى نماند كه:يك سبب محبّت اولاد نيز راجع به اين قسم است.يعنى:به جهت محبّت بقاى خود است،زيرا مىبينيم كه:آدمى فرزند خود را دوست دارد و به جهت او متحمّل مشقّتهاى بىحدّ مىشود،اگر چه نفعى و لذّتى از آن فرزند به او نرسد.و اين به جهت آن است كه:هر كسى فرزند را خليفه و جانشين خود در وجود مىداند و چنين مىداند كه:بقاى فرزند،نوع بقايى است از براى خود او.پس به جهت محبّت مفرطى كه به بقاى خود دارد و از بقاى دائمى خود قطع طمع كرده است آن كسى را كه قائم مقام بقاى خود است نيز دوست دارد.و همچنين يك باعث محبّت خويشان و اقربا و قبيله و عشيره نيز محبّت كمال خود است،چون خود را به واسطه ايشان عزيز و قوىّ مىيابد، زيرا كه عشيرۀ آدمى به منزلۀ بال و پر اوست.
دوّم:-از اقسام محبّت-،محبّت داشتن به غير خود است به سبب حصول لذّت