معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧٠٧ - مطالعه احوال صالحين سلف
در راه خدا آزاد كرد». [١]
و يكى از اكابر دين روزى هزار ركعت نماز مىكرد تا پاهاى او خشك شد بعد از آن هزار ركعت را نشسته كردى.و چون از نماز عصر فارغ شدى جامه خود را بر خود پيچيدى و گفتى به خدا،عجب دارم از خلق كه چگونه غير تو را بر تو اختيار كردند!و عجب دارم از خلق،كه چگونه به غير از تو أنس گرفتند.و عجب دارم از خلق،كه چگونه دل ايشان به ياد تو روشن نمىشود!». [٢]
«گويند بزرگى عمر او نزديك به صد سال رسيد و در اين مدّت پاى خود را به جهت خوابيدن نكشيد مگر در مرض موت». [٣]
«و ديگرى چون سنّ او به چهل سالگى رسيد بستر خواب خود را پيچيد و ديگر در شب نخوابيد». [٤]
«و ديگرى چهل سال پهلو بر بستر خواب ننهاد تا يك چشم او آب آورد و بيست سال چنين بود اهل و عيال خود را از آن مطّلع نساخت». [٥]
«و ديگرى تازيانه در برابر خود آويخته بود چون در عبادت سستى در خود مىيافت آن را برمىداشت و به پاى خود مىزد». [٦]
«و ديگرى در زمستان بر بام خفتى و تابستان در اندرون خانه تا او را خواب نبرد و به جهت عبادت بيدار شود». [٧]
«شخصى را يك پاى خشك شد و به يك پاى به وضوى مغرب،نماز كردى تا صبح». [٨]
شخصى مىگويد كه:«حاج در«محصّب»[١]فرود آمده بودند يكى از اهل اللّه با زن و دختران خود در نزد ما فرود آمد هر شب از اوّل شب به نماز به پاى مىايستاد تا وقت صبح،و چون سحر مىشد به آواز بلند فرياد بر مىكشيد كه اى كاروانيان!همه شما در اين شب خوابيديد پس كى كوچ خواهيد كرد؟و چون صداى او بلند مىشد هر كه در محصب مىبود از جاى بر مىجست.بعضى به گريه مىافتادند و جمعى به دعا مشغول
[١] احياء العلوم،ج ٤،ص ٣٤٨.
[٢] احياء العلوم،ج ٤،ص ٣٤٩.
[٣] احياء العلوم،ج ٤،ص ٣٤٩.
[٤] احياء العلوم،ج ٤،ص ٣٥٠.
[٥] احياء العلوم،ج ٤،ص ٣٥١.
[٦] احياء العلوم،ج ٤،ص ٣٥١.
[٧] احياء العلوم،ج ٤،ص ٣٥١.
[٨] احياء العلوم،ج ٤،ص ٣٥١.