معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٨٦ - حكايت توبه مرد گناهكار و قبولى توبهاش
دنيا به اين نحو گداخته شدم و نمىدانم در آخرت حالم چون خواهد بود؟ندايى به گوش او رسيد كه دل خوش دار و ملازم درگاه ما باش تا روز قيامت ببينى حال تو چون خواهد بود». [١]
نيامد بدين در كسى عذر خواه
كه سيل ندامت نشستش گناه
چه شبهه در اينكه:هر كه ملازم درگاه او باشد و از خوف او ترك معاصى كند در روز قيامت رحمت الهى او را فرو مىگيرد و به درجات عاليه و مراتب متعاليه مىرسد.
حكايت توبه مرد گناهكار و قبولى توبهاش
و نيز نقل است كه:«مردى بود كه جميع عمر خود را در معصيت به سر برده بود و در مدّت عمر خود هرگز خيرى از او صادر نشده و اصلا از هيچ معصيتى انديشه نمىكرد.و صلحاى عصر و اتقياى روزگارش از او دورى جستندى و از او نفرت كردندى.
ناگاه موكّل قضا دست بر دامن عمرش دراز كرده ملك الموت آهنگ قبض روحش نمود.چون يقين به مرگ كرد و يافت كه وقت رحلتش رسيده نظر در جرايد اعمال خود كرد آن را از اعمال صالحه خالى ديد و خطى كه رقم رجايى داشته باشد نديد.و به جويبار عمل خود نگريست،شاخى كه دست اميد در آن توان زد نيافت.عاجزوار آهى از دل بىقرار بركشيد و بىاختيار گفت:«يا من له الدنيا و الآخره ارحم لمن ليس له الدنيا و الآخرة».يعنى:«اى آنكه دنيا و آخرت از توست،رحم كن بر حال كسى كه نه دنيا دارد و نه آخرت».اين كلمه به گفت و جان داد.
اهل شهر بر فوت او شاد شدند و از مردنش فرحناك گشتند و او را در مزبلهاى انداختند و خس و خاشاك بر او ريختند و آن موضع را از خاك پركردند.شب يكى از بزرگان را در خواب نمودند كه:فلان در گذشت و او را در مزبله انداختند برخيز و او را از آنجا بردار و غسل ده و كفن كن و بر او نماز كن و او را در مقبره صلحا و اتقيا دفن كن.گفت:خداوندا!او بد عمل بود و در ميان خلق به بدكارى و بدنامى مشهور بود.چه چيز به درگاه كبريا آورد كه مستحقّ كرامت و بخشش گرديد؟خطاب آمد كه:چون به حال نزع رسيد در جرايد اعمال خود نظر كرد و بجز خطا و معاصى چيزى نديد لهذا مفلس وار به درگاه ما بناليد و عاجزوار به بارگاه ما نظر كرد و دست در دامن فضل ما زد لهذا به بيچارگى و عجز او رحمت كرديم.و گناهان او را از نظر پوشيديم.و از عذاب
[١] رياحين الشريعه،ج ٤،ص ٣٦٤.به نقل از نفحات الانس.