معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٦٨ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
خانه پر گندم و يك جو نفرستاده به گور
غم مرگت چو غم برگ زمستانى نيست
و بالجمله مرگ،قضيّهاى است كه:بر هر كسى وارد مىشود.و كسى را فرار از آن ممكن نيست.پس نمىدانم كه اين غفلت چيست!بلى:كسى كه داند عاقبت امر او مرگ است.و خاك،بستر خواب او،و كرم و مار و عقرب انيس و همنشين او،و قبر محل قرار او خواهد بود،و زير زمين جايگاه او،و قيامت وعدهگاه او،سزاوار آن است كه:
حسرت و ندامت او بسيار،و اشك چشمش پيوسته بر رخسار او جارى باشد.و فكر و ذكر او منحصر در همين بوده،و بليّه او عظيم،و درد دل او شديد باشد.
آرى:
خواب خرگوش و سگ اندر پى خطاست
خواب خود در چشم ترسنده كجاست
و خود را از اهل قبر بداند و از خيل مردگان شمارد،زيرا هر چه خواهد آمد نزديك است.و دور آن است كه نيايد.
اين خانه كه خانه وبال است
پيداست كه وقف چند سال است
انگار كه«هفت سبع»[١] خواندى
يا هفت هزار سال ماندى
آخر نه اسير بايدت گشت
چون هفت هزار سال بگذشت
چون قامت ما براى غرق است
كوتاه و دراز او چه فرق است
بلى:غفلت مردم از مردن به جهت فراموشى ايشان از آن و كم ياد كردن آن است.و اگر كسى هم گاهى آن را ياد كند ياد آن مىكند به دلى كه گرفتار شهوتهاى نفسانيه و علايق دنيويه است.و چنين يادى سودى نمىدهد بلكه بايد مانند كسى بود كه سفر درازى اراده كرده باشد كه در راه آن بيابانهاى بىآب و گياه،يا درياى خطرناك باشد، و فكرى به غير از فكر آن راه ندارد.كسى كه به اين نحو بياد مردن افتد و مكرر ياد آن كند در دل او اثر مىكند.و به تدريج نشاط او از دنيا كم مىشود.و طبع او از دنيا منزجر مىگردد.و از آن دل شكسته مىشود.و مهياى سفر آخرت مىگردد.و بر هر طالب نجاتى لازم است كه هر روز،گاهى مردن را ياد آورد.و زمانى متذكر گردد از امثال و اقران و برادران و ياران و دوستان و آشنايان را كه رفتهاند و در خاك خفتهاند و از همنشينى همصحبتان خود پا كشيدهاند و در وحشت آباد گور تنها مانده،از فرشهاى رنگارنگ گذشته،و بر روى خاك خوابيدهاند.و ياد آورد خوابگاه ايشان را در بستر خاك.و به فكر صورت و هيئت ايشان افتد.و آمد و شد ايشان را با يكديگر به