معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٥٩ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
ندارند.بلكه بسا باشد كه زمين مسجد و مدرسه را به غصب تصرّف نمايند،يا آلات و ادوات آن را به جبر از مردم بگيرند.و گاهى موقوفاتى كه از غير ممرّ حلال به دست آوردهاند بر آنجا وقف كنند و بجز ريا و شهرت باعثى ديگر بر اين عمل ندارند.و به اين جهت سعى مىكنند كه اسم خود را در آنجا بر سنگها نقش كنند كه مردم بدانند اين عمل از كه صادر شده.و خود در محافل و مجالس،حكايت مىكنند.و به اينكه كسى مدح ايشان گويد كه چنين كارى كردهاند شاد شوند.و مىخواهند كه آن را به نام او بخوانند.و مساكين بيچاره چنين پندارند كه به اين جهت مستحقّ آمرزش پروردگار عالم شدهاند.و از اين غافلاند كه:اگر به قدر دينارى مال حرام در آن صرف شده،يا به فقيرى از آن ستم رسيده مستوجب غضب الهى و سخط نامتناهى گشته،و واجب بر او اين بود كه چنين مالى را نگيرد.و اگر معصيت كرد و گرفت به صاحبش رساند.و اگر صاحبش معلوم نشد به فقرا تصدّق نمايد.و اگر مال حرامى صرف آن نكرده به همين كه طالب آن است كه:به نام او شهرت كند در اين عمل ريا كار است.
و عمل اهل ريا را اجر و ثواب نيست.بلكه معصيت آن بيشتر است.و بسا باشد كه در آن شهر يا ده بلكه در همسايگى اين غنى يا از خويشان او،فقيرى است كه در نهايت پريشانى و مسكنت باشد دينارى به او ندهد.و اگر غرض او رضاى بارى-سبحانه- بودى در پنهان به آن فقير چيزى رسانيدى.
و گروهى ديگر دست به بذل مال مىگشايند و به فقرا و مساكين تصدّق مىنمايند امّا سعى مىكنند كه مال ايشان به فقيرى برسد كه در مجالس و محافل زبان به مدح و شكر مىگشايد.و بسا باشد كه بر او مشكل است كه به فقراى ولايت خود چيزى تصدّق كند.
و راغب به آن است كه:عطاى او به اهل ولايت ديگر برسد كه باعث شهرت سخاوت او شود.يا راغب به آن است كه:مال خود را به شخص معروف و بزرگى دهد-اگر چه مستحق نباشد-تا به اين واسطه مشهور گردد.و به فقراى گمنام هيچ نمىدهد.يا اينكه صرف حج يا زيارت از براى خود يا يكى از منسوبان خود مىكند كه موجب اشتهار او گردد.و مغرور مىشود به اينكه عمل نيكى مىكند و حال آنكه مطلقا أجرى و ثوابى از براى او نيست،زيرا اگر تصدّق او از براى خدا بودى چنين رفتار نكردى.
و قومى ديگر مال بسيار از حلال و حرام جمع مىكنند و در محافظت آن نهايت سعى به جا مىآورند و غايت امساك در صرف آن دارند،بلكه گاه است در حقوق واجبه آن،از زكوة و خمس،تقصير مىنمايند امّا در عبادتى كه پاى مال در ميان نباشد از نماز و روزه و دعا و أوراد جدّ و جهد مىكنند.و غافل از اينكه صفت بخل،موجب هلاكت،و دفع آن واجب است.و ايشان مثل كسى هستند كه:مار داخل جامه او شده