معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٣١ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
آن را نمىپسندى،چگونه خود را در خلوت ترك مىكنى،و از براى خود ترك آن را مىپسندى؟ و نيز،از هر كسى عبادت بسيار ترك مىشود،و معاصى بىشمار سر مىزند،تو اصلا به فكر آنها نمىافتى،و در صدد اصلاح ايشان بر نمىآيى،چگونه شد كه در اين وقت به محض احتمال اينكه شايد مرا متابعت كنند،اين قدر بر ايشان مشفق و مهربان شدى؟! و از اين دقيقتر آنكه:چون به اين تدليس شيطان برخوردى،آن لعين،مكرى لطيف تر سركند،و گويد:حال كه به جهت اقتداى مردم به تو،عبادت را در حضور ايشان در نهايت خشوع به جا مىآورى بايد در خلوت نيز چنين نمايى،تا حالت خلوت و حضور يكسان باشد،و نيّت تو مشوب نباشد.پس در خلوت نيز به تحسين عبادت پردازى.و اگر ديده بينا داشته باشى،مىبينى كه اين نيز از فريب شيطان لعين است.و در مجمع و خلوت،هر دو قصد تو خالص نيست.و خواهى گفت:
دزد مىآيد نهان در مسكنم
گويدم كه پاسبانى مىكنم
چون هنوز تو ملتفت خلقى،و خضوع خلوتى تو،به جهت خضوع مجمع است،و خضوع مجمع،نه به جهت قربت است.و هنگامى نيّت تو خالص است كه اصلا ملتفت به خلق نباشى،و وجود و عدم جميع مخلوقات در حال عبادت،نزد تو يكسان باشد.و تفاوتى ميان اطلاع بهايم بر طاعت تو،و اطلاع انسان بر آن نبوده باشد.
آن را روا بود كه زند لاف مهر دوست
كز دل به در كند همه مهرى و كينهاى
پس،مادامى كه از براى بنده در احوال و اعمال او،به جهت مشاهده كسى تفاوت حاصل مىشود،از ملاحظه چهارپايى از اخلاص خالص خالى است.و باطن او به شوائب آلوده است.
و بدان كه:-همچنان كه سابق بر اين مذكور شد-آن قصدى كه با قربت ممزوج،و غرضى كه با اخلاص مخلوط است،اگر ريا باشد،يعنى:از غرضهاى دنيويّه باشد،كه راجع به حبّ جاه يا طمع به مال است،عبادت را فاسد مىكند،خواه آن قصد،غالب بر قربت باشد يا مساوى آن،يا از آن ضعيفتر باشد.و علاوه بر اين كه عمل باطل مىشود،به جهت ريا،عذاب عليحده بر آن مترتّب مىگردد.و اگر آن عبادت از واجبات باشد،عذابى ديگر به جهت ترك آن عبادت نيز ثابت مىشود.مگر اينكه قضايى باشد[قابل قضا كردن باشد]كه آن را قضا كند.و اگر از مقاصد صحيحۀ شرعيّه باشد،كه به حسب شريعت مقدّسه رجحانى داشته باشد،مثل تعليم غير،يا اقتداى غير به او و امثال اينها،عبادت را فاسد نمىكند،و از اجر و ثواب،چيزى كم نمىگردد.