معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٢٤ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
رغبت او از دنيا منقطع نگشته؟!حق را به شما مىگويم،به درستى كه:دلهاى شما گريه مىكند از اعمال شما،دنيا را در زير زبان خود گذاردهايد و عبادت را در زير قدمهاى خود نهادهايد.به حق با شما سخن مىگويم،به جهت اصلاح دنياى خود،آخرت خود را فاسد كرديد.پس صلاح دنيا در پيش شما دوستتر است از صلاح آخرت.پس كيست پستتر و خسيستر از شما اگر بدانيد؟!واى بر شما،تا كى به مردم راه مىنماييد و خود در محله حيرت زدگان ايستادهايد؟!گويا شما اهل دنيا را امر مىكنيد كه دنيا را بيفكنند كه شما برداريد.قرار نگيريد(مهلا مهلا:آهسته!يواش!)واى بر شما!چه سود مىبخشد خانه تاريك را كه چراغ بر بالاى آن نهيد و اندرون آن موحش و تيره باشد.
همچنين چه سود مىدهد شما را كه نور علم در دهان شما باشد و باطنهاى شما از آن خالى و ظلمانى بوده باشد.
اى بندگان دنيا!نزديك شده است كه دنيا شما را از بيخ بركند و بر رو دراندازد.و بينىهاى شما را بر زمين بمالد.و گناهان شما گريبان شما را بگيرد.و شما را به پادشاه جزا دهنده برهنه و تنها بسپارد پس شما را در موقف فضيحت و رسوايى بدارد و جزاى اعمال بد شما را به شما برساند». [١]
و هر كه از امثال ما از كسانى كه امر مىكنند به آنچه نمىكنند در اين كلام تأمّل كند پشت او شكسته مىشود و رگ دل او قطع مىگردد.پس زنهار،اى عالم!تا از خود فارغ نشوى.به ديگران نپرداز و قدم بر مسند مناصب شرعيّه مگذار كه خود و ديگران را فاسد مىكنى.علاوه بر اين،تا آدمى از خود فارغ نگردد سخن او در ديگرى اثر نمىكند.
نكوهش نكو نبود آن را كه هست
ز مستى گران سر به زندان مست
ندارد دمت در درونم اثر
كه دارم ز حال درونت خبر
تو اى خواجه هستى چو محتاج پند
نباشد به كس پند تو سودمند
با وجود آنكه اندك لغزشى از علما،قبيحتر است از گناهان بزرگ از عوام النّاس، پس با وجود كثافت باطن خود،چه بسيار قبيح است كه ديگران را آداب و سنن آموزند.و علامت مخلص صادق كه شايسته اين مناصب است آن است كه:هرگاه ديگرى يافت شود كه از او شايستهتر باشد و ميل مردم را به او بسيار يابد و مردم را به او راغبتر بيند شاد و فرحناك گردد.و از ميل ايشان به ديگرى كه با او مساوى باشد مطلقا تفاوتى در حال او به هم نرسد.و اگر اعاظم مملكت و اكابر ولايت و بزرگان ذوى الاقتدار در مجمع او حاضر شوند،يا در نماز به او اقتدا كنند،يا در پاى منبر وعظ
[١] احياء العلوم،ج ٣،ص ٢٨٢.و محجة البيضاء،ج ٦،ص ١٩٧.