معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٥١ - كارفرمايى قوه عامله
متعلقاند به قواى ثلاث«عاقله»،«غضبيه»و«شهويه».
و از اين،ظاهر مىشود كه:جميع اخلاق حسنه و صفات ذميمه،انواعى هستند مندرجه در تحت سه صفت مذكوره،و اضداد آنها متعلقاند به يكى از قواى عاقله، غضبيه و شهويه،يا به دو قوه از آنها يا به سه قوه از آنها،كه به كارفرمايى قوه عالمه باشد.
مثال آنكه متعلق به يكى از آنها است:مثل«علم و جهل»،كه متعلقاند به قوه عاقله، و«حلم و غضب»،كه متعلقاند به قوه غضبيه،و«حرص و قناعت»،كه متعلقاند به قوه شهويه.
و آنكه متعلق به دو قوه يا سه قوه است به اين نحو است كه:از براى آن،اصنافى چندند كه بعضى متعلق به قوهاى و بعضى متعلق به قوهاى ديگر است،مثل«حب جاه»، كه اگر مقصود از آن برترى بر مردم و تسلط بر خلق باشد از مقتضيات قوه غضبيه است.
و اگر مطلوب از آن جمع مال و«تنقيح» [١]امر اكل و جماع باشد از متعلقات قوه شهويه است.و همچنين«حسد»،اگر باعث آن عداوت باشد از دمائم قوه غضبيه است،و اگر سبب آن خواهش نعمت محسود باشد از رذائل قوه شهويه است.
يا به اين نحو است كه:از براى آن،دو يا سه بالاشتراك مدخليتى است در نوع آن صفت فضيلت يا رذيلت،يا در صنفى از اصناف آن،مانند:حسدى كه منشأ آن، عداوت،يا توقع وصول آن نعمت به حاسند،بعد از زوال آن از محسود باشد.و مثل غرور،چنان كه آدمى بالطبع مايل به چيزى باشد كه خير او نباشد و از راه جهل آن را خير پندارد.
پس اگر آن چيز از مقتضيات قوه شهويه است،اين صفت رذيله خواهد بود و متعلق به قوه عاقله و شهويه،و اگر مقتضاى قوه غضبيه باشد اين صفت رذيله متعلق خواهد بود به قوه عاقله و غضبيه،و اگر از مقتضيات غضبيه و شهويه باشد،اين صفت رذيله متعلق خواهد بود به سه قوه عاقله،غضبيه و شهويه.
و مراد از تعلق صفتى به قواى متعدده و بودن از رذائل يا فضائل آنها،اين است كه:
از براى هر يك از آن قوا اثرى در حدوث و حصول آن صفت بوده باشد،به اين معنى كه:از جمله علل فاعليه آن باشد.پس،اگر مدخليت قوه در صفتى مجرد باعثيت باشد، به اين معنى كه:آن قوه باعث شده باشد كه آن قوه ديگر آن صفت را ايجاد كند كه موجد صفت آن قوه ثانيه باشد كه اولى باعث باشد،آن صفت از جمله متعلقات قوه ثانيه شمرده خواهد شد نه اول،مانند غضبى كه حاصل شود از تلف گرديدن يكى از
[١] اصلاح.