معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٥٠٩ - كوتاهى و مسامحه كردن در امر به معروف و نهى از منكر
و تلف مىگردد.و جهل و نادانى عالم را فرو مىگيرد.و ضلالت و گمراهى ظاهر مىشود.و آثار شريعت ربّ العالمين فراموش،و چراغ آيين سيّد المرسلين خاموش،فتنه و فساد شايع،و ولايت و اهل آنها نابود و ضايع مىگردند.
و از اين جهت است كه مىبينى و مىشنوى كه:در هر روزگارى كه قوىّ النّفس ديندارى كه حكم او نافذ و جارى بود،از علماى صاحب ديانت،يا امراى صاحب سعادت از پى اين كار دامن همّت بر ميان زد،و در راه دين و آئين از ملامت و سرزنش مردمان أنديشه نكرد،همه مردمان به طاعات و«مبرّات» [١] راغب،و تحصيل علم و عمل را طالب شدند.و بركات از آسمان بر ايشان نازل،و خير دنيا و آخرت ايشان را حاصل شد.و در هر زمانى كه عالم عاملى،يا سلطان عادلى همّت بر اين امر خطير نگماشت،و اين كار عظيم را سهل انگاشت،امر مردم فاسد،و بازار علم و عمل كاسته گشته مردم به لهو و لعب مشغول،و به هوا و هوس گرفتار،و خود سر شدند.و ياد خدا و فكر روز جزا را فراموش،و از باده معاصى و ملاهى مست و مدهوش گشتند.
و به اين سبب در آيات و اخبار،مذمّت بسيار بر ترك امر به معروف و نهى از منكر شده.
خداى-تعالى-مىفرمايد:« لَوْ لاٰ يَنْهٰاهُمُ الرَّبّٰانِيُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مٰا كٰانُوا يَصْنَعُونَ »يعنى:«چرا نهى نمىكنند علماء و دانايان،ايشان را از گفتار گناه و خوردن حرام؟هر آينه بدكارى است آنچه مىكنند». [٢]
و از حضرت رسول-صلّى اللّه عليه و آله-مروى است كه:«هيچ قومى نيست كه معصيت كنند و در ميان ايشان كسى باشد كه قدرت داشته باشد ايشان را منع كند و نكند،مگر بيم آن است كه خداى-تعالى-فرو گيرد ايشان را به عذابى كه از نزد او نازل مىگردد». [٣]
و نيز از آن سرور منقول است كه فرمود:«بايد البتّه امر به معروف و نهى از منكر نماييد.و إلاّ بدان شما بر شما مسلّط مىشوند.پس خوبان شما دست به دعا بر مىدارند و دعاى ايشان به درجه اجابت نمىرسد». [٤]
و فرمود كه:«خدا عذاب نمىكند خواص را به گناه عوام،تا معاصى در ميان ايشان ظاهر و هويدا گردد و خواص را قدرت بر انكار آنها باشد و انكار نكنند». [٥]
و از حضرت امير مؤمنان-عليه السّلام-منقول است كه فرمود:«به درستى كه كسانى
[١] خوبيها.
[٢] مائده،(سورۀ ٥)،آيه ٦٣.
[٣] محجة البيضاء،ج ٤،ص ٩٨.و احياء العلوم،ج ٢،ص ٢٧٠.
[٤] تهذيب الأحكام،ج ٦،ص ١٧٦.
[٥] محجة البيضاء،ج ٤،ص ١٠٠.