معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٤٧٢ - اهانت و تحقير نمودن بندگان خدا و مذمت آن
انصار درآمد،كه آب وضو از محاسنش مىچكيد،سلام كرد و مشغول نماز شد.و فرداى آن روز نيز آن سرور،اين سخن را فرمود.باز همان مرد درآمد.و روز سوم باز به همين دستور.چون آن حضرت از مجلس برخاستند يكى از صحابه از دنبال آن مرد انصارى رفته سه شب در نزد او به سربرد ولى از او بيدارى و عبادتى نديد جز آنكه چون به جامه خواب گرديدى ذكر خدا كردى،و همچنان خفته بود تا براى نماز صبح برخاستى.و ليكن از وى جز سخن خير نشنيدى.آن صحابه گويد:چون سه شب گذشت وى را گفتم كه:من از پيغمبر-صلّى اللّه عليه و آله-در حق تو چنين سخنى شنيدم، خواستم كه:بر عمل و عبادت تو مطلع گردم،ولى از تو عمل بسيارى نديدم،بگو ببينم:
چه چيز تورا به اين مرتبه رسانيده و از اهل بهشت گردانيده است؟انصارى گفت:غير از آنچه ديدى از من بندگى به تقديم نمىرسد،جز آنكه بر احدى از مسلمانان در خود غشى نمىبينم،و بر خير و خوبى كه خداى-تعالى-به وى عطا كرده باشد حسدى نمىبرم.آن شخص گفت:اين است كه تو را به اين مرتبه رسانيده است.و اين صفتى است كه:تحصيل آن از ما بر نمىآيد». [١]
مروى است كه:«حضرت موسى-على نبينا و عليه السلام-مردى را در زير عرش ديد،آرزوى مقام و مرتبه وى را نموده گفت:يا رب!چرا و به چه عمل بدين مرتبه رسيده كه در سايه عرش تو آرميده؟خداى-تعالى-فرمود كه:وى بر مردمان حسد نمىبرد». [٢]
و مخفى نماند كه غايت خير خواهى و نصيحت آن است كه:آنچه از براى خود دوست داشته باشى از براى برادر دينى خود نيز همان را دوست بدارى.
همچنان كه در احاديث بسيار به آن تصريح شده.
صفت دوم:اهانت و تحقير نمودن بندگان خدا و مذمت آن
و شكى نيست كه:اين صفت مذمومه در شريعت مقدّسه حرام،و موجب هلاكت صاحب آن است.
از حضرت پيغمبر-صلى اللّه عليه و آله-مروى است كه:«خداى-تعالى-فرمود:
هر كه اهانت برساند به يكى از دوستان من،پس كمر محاربه با من بسته است». [٣]
و در حديث ديگر از آن سرور منقول است كه:«پروردگار عالم-جل شأنه-
[١] محجة البيضاء،ج ٥،ص ٣٢٥.و الترغيب و الترهيب،ج ٣،ص ٥٤٨،ح ١٠(با اندك تفاوتى).
[٢] احياء العلوم،ج ٣،ص ١٦٣.و محجة البيضاء،ج ٥،ص ٣٢٦.
[٣] بحار الأنوار،ج ٧٥،ص ١٥٥،ح ٢٥ و كافى،ج ٢،ص ٣٥٢،ح ٧.