معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٤٤٨ - اصناف دزدان و گدايان
نموده گذران او از آنجا شود.بعضى مردم كه ايشان را سرمايه،يا مستغلّى نيست،و از آموختن صنعت و كسب هم تغافل مىنمايند،يا بعد از آموختن،در تحصيل معاش بر وجه حلال از آنها«تكاهل» [١]مىورزند و محتاج مىشوند به اينكه:از آنچه ديگران كسب كردهاند بگيرند و صرف خود كنند.و اين جماعت غالبا يكى از دو حرفه خسيسه را اختيار مىكنند كه يكى را لصوصيّت يعنى دزدى،و ديگرى را گدائى مىنامند.و هر يك از اين دو نوع را اصناف مختلفه است.
اصناف دزدان و گدايان
اما نوع اول:يعنى دزدان،بعضى از ايشان كه اجتماعى دارند كه با يكديگر متفق مىشوند و بر سر راههاى مسلمانان رفته«قطّاع الطريق» [٢]هستند.و بعضى ديگر متوسّل مىشوند به سلاطين و وزراء و حكّام و صدور،و ملازمت اعاظم را وسيله ظلم و تعدّى بر رعايا مىسازند.و از مال ايشان مىخورند.و جمعى ديگر كه از مال مردم به اين انواع بهره ندارند،تدبيرات مىكنند،مثل نقب كندن و كمند انداختن و كيسه بريدن و داخل خانهها شدن و امثال اينها.
اما نوع دوّم:يعنى گدايان نيز چند صنفاند:بعضى خود را كور،يا مفلوج،يا مريض مىنمايند.يا آنكه طفلى را بر سر راهها به طريق ميّت مىخوابانند.و بعضى گريه و زارى را شعار خود مىكنند.و طايفهاى اصرار و«ابرام» [٣]را پيشنهاد خود مىسازند.و جمعى به كارهاى عجيبه و سخنان غريبه،بازار گدائى خود را رونق مىدهند.چنانچه بعضى به مسخرگى و سخنان خنده آميز گفتن.و طايفهاى به تقليد مردم.و برخى به خوشآمدگوئى و تملّق و چربزبانى.و گروهى به شعبده بازى مدارا مىكنند.و جمعى ديگر به قصّه خوانى و قلندرى.و طايفهاى به خواندن شعرهاى لطيفه يا كلام«مسجّع» [٤]به صوت حسن و غنا،از طعمه مردم منتفع مىشوند.و از اين قبيلاند خوانندگان و مغنّيان.و بعضى ديگر ريا و«شيد» [٥]و تسبيح بزرگ دانه و جامۀ پشمينه و ذكر را وسيله گذران خود مىسازند.و بعضى درس خواندن و در مدرسه نشستن،يا تعزيه خوانى يا پيشنمازى را مايه گدائى خود قرار مىدهند.و صنفى ديگر خود را طبيب يا جراح يا
[١] سستى.
[٢] راهزن.
[٣] پافشارى كردن در يك امرى.
[٤] آوردن كلماتى به يك وزن و آهنگ.
[٥] مكر و حيله.