معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٣٩٩ - طريقه معالجه صفت حرص،و تحصيل ملكۀ قناعت
دنيويهاى كه از براى مال است،و حوادثى كه در پى دارد.
شحنه [١]اين راه چو غارتگرست
مفلسى از محتشمى بهترست
و ببيند كه زيادتر از قدر ضرورت،دنيا را چه ثمر و چه فايده است؟!اگر از براى اولاد ذخيره مىكنى،بدان كه:خداى تو و اولاد تو يكى است،آنكه روزى به تو داده به او نيز خواهد داد.تو غم فرزندى را مىخورى كه از نطفه تو حاصل شده چگونه آنكه او را آفريده غم او را نمىخورد؟به عزت خودش قسم كه او از تو مهربانتر،و قدرت او بيشتر و اگر فرزند تو كسى است كه بايد به تنگى بگذارند اگر عالم را از براى او ذخيره بگذارى از دست او بيرون مىرود.جان من!احتياج فرزند به مال،در وقت حيات اوست،تو كه چاره عمر او را نتوانى كرد،و قدرى زندگانى از براى او نتوانى نهاد،پس چرا در فكر روزى او زحمت مىكشى؟ نگارندۀ كودك اندر شكم نگارنده عمر روزىست هم
خداوندگارى كه عبدى خريد بدارد فكيف آنكه عبد آفريد
ترا نيست آن تكيه بر كردگار كه مملوك را بر خداوندگار
ساعتى سر به زانوى تفكّر نه،و به اطراف ولايات نظرى كن و دور و نزديك را سيرى نما و ببين:كسانى كه در عهد تو هستند چقدر كسانى هستند صاحب ثروت و جاه و حشمت و حال آنكه پدر ايشان از براى ايشان ذخيرهاى نگذاشت.و چه اشخاص يافت مىشوند كه به فقر و فاقه مبتلايند و حال آنكه اموال بسيار از پدر ايشان مانده بود.بسى پدران،خانه از براى فرزندان در شهرى ساختند و اولاد ايشان در ولايتى ديگر در خرابه مردند.و بسا ده و مزرعه در كشورى از براى ايشان به جهت قرص نانى در كشورى ديگر جان دادند.تو را از حوادث روزگار چه خبر،و از گردش افلاك چه اطلاع،چه مىدانى كه تا چند روز ديگر عالم چه وضع خواهد بود؟ و اگر از براى خود جمع مال مىكنى،تو اول قدر عمر خود را معين كن و به اندازه آن جمع كن.تو چه مىدانى كه نام تو در سال ديگر در دفتر مردگان ثبت خواهد بود يا در صحيفه زندگان؟و چون قوت سال خود را دارى كفايت كن و حساب خود را زياده مكن.علاوه بر اينها آنكه:تأملى كن و ببين:وقتى هست كه سير شوى و ديگر در صدد جمع مال نباشى؟و هر چه اندوزى باز در فكر زيادتر مىسوزى.پس به يك مرتبه قانع شو و از همه زحمتها فارغ شو.
آن شنيدستى كه وقتى تاجرى
در بيابانى بيفتاد از ستور
٢
[١] پاسبان و نگهبان.
[٢] حيوانى كه سوارى دهد يا بار ببرد،مثل اسب،استر و خر.