معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٣٥ - سعيد مطلق كيست
في الحقيقه داخل خيل مجردات مىشود،از عالم جسمانيات بالاتر مىرود،و دست تصرف«افلاك»[١]به دامن او نرسد،و گرد تأثيرات ثوابت و سيار بر چهره او ننشيند.نه سعد فلك در او تأثير كند و نه نحسش،و نه قمرش را با او كارى باشد و نه شمسش را.
«اهل التسبيح و التقديس لا يبالون بالتربيع و التسديس و الانسان بعد علو النفس لا يعتنى بالسعد و النحس».يعنى:«اهل ذكر پروردگار را،از«تربيع و تسديس»[٢]كواكب چه باك است،و ارباب نفوس قويه را از سعد و نحس فلك چه بيم».
آرى دست«كيوان» [١]فلك از«كنگره»ايوان رفعتشان دور،و چراغ خورشيد در كنج خلوتشان تار و بىنور،و مشترى خود را شناسد،و«بهرام» [٢]مرد ميدان خود را داند،و ساز و نواى زهره در محفل انسشان بىساز و نوا،و دف و بربطش در بزم عيششان خالى از صدا.قلم عطارد چون به نام ناميشان رسد سر اندازد،و ماه نو چون به جمالشان نگرد خود را از نظر اندازد.بلكه بسا باشد كه انسان در قوّت نفس و تجرد به مرتبهاى رسد كه تصرف در افلاك،بلكه در جميع مواد كائنات نمايد،چنانكه واقعه شق القمر از سيد انبياء و قصه ردّ شمس[٣]از سرور اوصياء بر آن شهادت مىدهد.
[١] نگاه ستاره زحل را كيوان گويند،كه نحس اكبر هم ناميدهاند.فرهنگ معارف اسلامى ج ٣،ص ١٦٢١.
[٢] مراد ستاره مريخ است كه اهل فن او را نشانه نحوست دانند.مدرك ياد شده ص ١٩٩٨.