معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٣١٥ - مفاسد پيروى از شهوت فرج
و چون در آنچه مذكور شد تأمل كنند،خود را از افراط در اكل،و مشاركت ستوران باز دارند تا به اين معتاد شوند.
مفاسد پيروى از شهوت فرج
و اما دوم:كه پيروى شهوت فرج،و حرص بر مجامعت باشد،پس شكى نيست كه خود في نفسه امرى است قبيح و منكر،و در نظر ارباب عقول،مستهجن و مستنكر.
عقل كه كارفرماى مملكت بدن است به واسطه آن مقهور و«منكوب»، [١]و قوه عاقله كه مخدوم قوا و حواس است،خادم و مغلوب مىگردد.تا كار به جائى مىرسد كه همت انسان بر تمتّع،از«جوارى» [٢]و نسوان«مقصور» [٣]،و از سلوك آخرت مهجور مىشود.
بلكه بسا باشد كه قوۀ شهويه چنان غلبه نمايد كه قوۀ دين را مضمحل و خوف خدا را از دل زايل نموده،آدمى را به ارتكاب فواحش بدارد.و اگر كسى را قوۀ واهمه غالب باشد اين شهوت او را به عشق بهيمى منجر مىسازد.و آن ناخوشىاى است كه:
عارض دلهاى بيكار،كه از محبت خداوندگار خالى،و از همت عالى برى باشند مىشود.
و بر كسى كه دشمن خود نباشد لازم است كه:خود را از مبادى شهوت كه فكر و نظر كردن باشد محافظت نمايد و احتراز كند،زيرا كه:بعد از هيجان قوۀ شهويه نگاه داشتن آن صعوبتى دارد.و اين اختصاص به شهوت ندارد،بلكه محبت هر امر باطلى از جاه و مال و اهل و عيال و غير اينها چنين است.
پس اگر آدمى ابتدا در آنها فكر نكند و ملتفت مبادى آنها نشود،دفع آنها در نهايت سهولت و آسانى مىشود.و اگر پيش آنها را نگرفت و داخل در آنها شد ديگر نگاهداشتن خود امرى است بسيار مشكل.
و مثال آن،مانند كسى است كه:عنان مركبى را در دست داشته باشد و آن مركب بخواهد داخل مكانى شود،ابتدا در نهايت سهولت مىتواند عنان را گرفته مانع آن شود.
و اما كسى كه ابتدا خود را محافظت ننموده،مانند كسى است كه:مركب را رها كند تا داخل جائى شود و بعد دم آن را گرفته بخواهد از عقب بيرون كشد.ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا!در اول،به اندك التفاتى ممانعت ميسّر گردد،در آخر به صد جان كندن دست ندهد.
[١] مغلوب.
[٢] جمع جاريه،كنيزكان.
[٣] منحصر.