معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٢٨٠ - علاج عجب به حسب و نسب
نسب خود را نزد من نياوريد،بلكه اعمال خود را از نزد من بياوريد». [١]
دوم آنكه:تأمل كند كه اگر كسى به نسب فخر كند،چرا نسب حقيقى خود را فراموش مىكند؟پدر نزديكترش نطفۀ خبيث است،و جد اعلايش خاك ذليل،و خدا اصل و نسب هر كسى را بيان فرموده كه:
«وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسٰانِ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلاٰلَةٍ مِنْ مٰاءٍ مَهِينٍ » ٢ خلاصه معنى آنكه:خدا آدم را از گل آفريده،و نسل او را از نطفهاى از آب پست گردانيده.
و كسى كه جدّ او پايمال هر ذليل و پست،و پدر او نجس كننده هر چيزى كه هست باشد چه رتبه و منزلتى از براى خود او است.
سوم آنكه:نظر به گذشتگان كند كه به آنها عجب و افتخار مىكند،اگر از نيكان و صاحبان مكارم اخلاق و بزرگى و شرافت واقعى بودند،شكى نيست كه شيوه ايشان ذلت و شكسته نفسى بوده.پس اگر اين صفت ايشان پسنديده است چرا خود از آن خالى است و به ايشان اقتدا نمىكند؟و اگر اين صفت،پسنديده نيست پس چه افتخارى به ايشان مىكند؟بلكه همين عجب طعن بر ايشان است.و اگر از نيكان و خوبان واقعى نبودهاند بلكه همين بزرگى ظاهرى و شوكت عاريتى از براى ايشان بوده،چون:سلاطين جور و حكام ظلم و امراى بىديانت و وزراى صاحب خيانت و ساير ارباب مناصب دنيويه.
پس اف بر او به كسانى كه به آنها افتخار مىكنند.و خاك بر دهانش كه به واسطه اين اشخاص،بزرگى مىفروشد،زيرا كه خويشاوندى و نسبت به دد و دام و سگ و خوك،از خويشاوندى ايشان بهتر.چگونه چنين نباشد و حال اينكه مغضوب درگاه خداوند عظيم،و معذّب در دركات جحيماند.و اگر صورت ايشان را در جهنم ببيند و تعفّن و نكبت ايشان را ملاحظه كند از خويشى ايشان بيزارى جويد.
و از اين جهت حضرت پيغمبر-صلّى اللّه عليه و آله-فرمودند:«بايد بگذارند قومى فخريه به پدران خود را كه در جهنم ذغال شدهاند يا در پيش خداوند پستتر باشند از «جعلهائى» [٣]كه نجاسات را مىپويند». [٤]
مروى است كه:«دو نفر در حضور موسى-عليه السّلام-افتخار مىكردند،يكى از آنها گفت:من پسر فلان،پسر فلانم تا نه پشت خود را شمرد،خدا به موسى-عليه السّلام- وحى فرستاد كه:به او بگوى كه همه آن نه نفر از اهل جهنماند و تو دهم ايشانى. [٥]
[١] تفسير البرهان،ج ٣،ص ١٢٠.
[٢] سجده،(سورۀ ٣٢)،آيه ٧ و ٨.
[٣] «جعل»:حشرهاى است سياه رنگ كه بيشتر روى سرگين حيوانات مىنشيند.
[٤] محجة البيضاء،ج ٦،ص ٢٤٣.و سنن أبي داود،ج ٢،ص ٦٢٤،(با اندك تفاوتى).
[٥] كافى،ج ٢،ص ٣٢٩.(با اندك تفاوتى).