معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٢٧٢ - معالجه مرض عجب
را به دست راست يا چپ او مىدهند،هر چه كرده در آنجا ثبت«قطميرى»[١]از قلم نيفتاده.
آه آه،اگر در آن وقت نافرمانى بر حسناتش غالب گردد و در موقف مؤاخذه و عذابش در آورند بر سگ و خوك حسرت خواهد برد و خواهد گفت:
«يٰا لَيْتَنِي كُنْتُ تُرٰاباً» يعنى:«اى كاش من خاك بودمى و به اين روز سياه نيفتادمى». [١]
چه شك كه حال دد و دام و بهايم و«هوام»، [٢]در آن روز از حال بنده گناهكار بسى بهتر،زيرا كه آنها عصيان پروردگار قهّار را نكردهاند،و در مقام مؤاخذه و عقاب گرفتار نگشتهاند.
آه آه،چه مؤاخذه و چه عقابها،كه اهل دنيا صورت يكى از اهل عذاب را اگر در اين دنيا ديدندى از قباحت منظر و كراهت صورت او فرياد بركشيدندى،و اگر تعفّن او را شنيدندى از گند او بمردندى.اگر قطرهاى از آبى كه به آن مسكين مىدهند به درياهاى دنيا بيفكنند آب همه آنها متعفنتر از بوى مردار گردد.
پس عجب عجب،چنين كسى را با عجب و بزرگى چكار؟!چقدر از حال خود بايد غافل باشد،و امروز و فرداى خود را فراموش نموده باشد!و اگر از عذاب الهى نجات يافت و از آتش دوزخ خلاص شد بايد بداند كه اين از عفو خداوندگار است،زيرا كه:
كم بندهاى هست كه گناهى نكرده و هر گناهكارى مستحق عقوبت است.
پس اگر او را عقاب ننمايند از عفو و بخشش است،و عفو و بخشش،امرى است محتمل،آدمى نمىداند كه متحقّق خواهد شد يا نه.پس بايد هميشه محزون و ترسان باشد،نه اينكه عجب و بزرگى كند.نگاه كن به كسى كه نافرمانى از سلطانى كرده باشد كه مستحق سياست باشد و او را گرفته در زندان محبوس كرده باشند و منتظر اين باشد كه او را به حضور برده سياست نمايند،و نداند كه:چون او را به حضور سلطان برند از او عفو خواهد نمود يا نه؟آيا چنين كسى در آن حالت هيچ غرور و پندار و عجب به خود راه مىدهد؟و هيچ بنده گناهكارى نيست اگر چه يك گناه كرده باشد مگر اينكه مستحق سياست پروردگار شده و در زندان دنيا محبوس است تا او را به موقف حساب برند،و نمىداند كه:كار او به كجا خواهد انجاميد.ديگر چه جاى عجب و بزرگى؟!و تأمل در اينها كه مذكور شد معالجه اجمالى عجب است.
[١] نباء(سورۀ ٧٨)،آيه ٤٠.
[٢] حشرات.