معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٢٣١ - نقش قوّه خياليّه و واهمه و عاقله
پس غرض كلى از بعثت انبيا خواندن خلق است به مملكت بىپايان،تا در آنجا بر تخت پادشاهى نشينند.و تاج سرورى بر سر نهند.و به زندگىاى فايز گردند كه مرگ ندارد.و به عزتى رسند كه ذلت در قفايش نيست.
و شيطان ايشان را به شتاب مىاندازد و ايشان را به سرورى دنيا مىخواند.و چون مىداند كه اين را بقائى نيست و اين چند روزى هم كه هست از همّ و غم و نزاع و كدورت خالى نيست تا به اين سبب از ياد آخرت غافل شوند،و از فكر تحصيل ملك باقى بيرون روند.بلكه از زهد و سبكبارى در دنيا كه پادشاهى نقد است باز مانند و بنده غضب و شهوت خود گردند و به پرستش شكم و فرج خود مشغول شوند.پس چون چارپايى شود كه افسار او در دست شكم و فرجش باشد و او را به هر طويله و آخورى كه خواهند بندند.
پس چه مغرور و بىعقل است فرزند آدم كه مملوك شهوت خود مىشود و چنان پندارد كه پادشاه است.و بنده خواهش نفس مىگردد و چنان گمان مىكند كه خداوند است-معاذ اللّه-.و از آنچه مذكور شد معلوم شد كه منشأ خسران در دنيا و آخرت عجله و شتابكارى است.
و چون بدى اين صفت را دانستى پس بدان كه طريق علاج آن،آن است كه:ياد فساد و سوء عاقبت آن كنى.و متذكر آن شوى كه باعث سبكى و خفت و بىقدرى و ذلت در نظر مردمان است.و موجب ندامت و پشيمانى است.پس متذكر شرافت ضد آن،كه وقار و طمأنينه است گردى.و بدانى كه اين صفت انبياء و اولياء است.پس با خود قرار دهى كه ديگر هيچ فعلى را بى تأمل نكنى.و طمأنينه و سكون را در باطن و ظاهر،در جميع احوال[افعال]و حركات و سكنات،شعار خود سازى.و خواهى نخواهى خود را چندى بر اين بدارى تا عادت تو شود و صفت خبيثه عجله از تو رفع شود و وقار و طمأنينه از براى تو حاصل گردد.
فصل:وقار و طمأنينه
ضد صفت عجله،«وقار»است.و آن عبارت است از:اطمينان نفس و سكون آن در گفتار و كردار و حركات و سكنات،هم پيش از آنكه شروع در يكى از آنها كند و هم بعد از آن،تا هر جزئى از آن كار را به موافق فكر و تدبير به جا آورد.
و تأمل نمودن پيش از شروع را«توقف»گويند.و تأمل بعد از آن را«تأنّى»و «انائت»نامند.