معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٢٢٩ - نقش قوّه خياليّه و واهمه و عاقله
و زيان،و فاعل آن نادم و پشيمان مىشود.و هر كارى كه به تثبّت و تأنّى كرده مىشود هيچ پشيمانى در آن نيست.و همين در مذمت اين صفت بس است كه:هر عجول سبكى در نظرها خوار و در دلها بىوقع و بىاعتبار است.و كسى كه اندك تأمل نمايد مىفهمد كه باعث كلى،در فروختن دين به دنيا،و معاوضه كردن نعيم آخرت و پادشاهى ابد به مزخرفات اين عاريتسرا،شتابكارى و عجله است،زيرا كه چون نفس انسانى از «عالم امر» [١]برخاسته و در سلسله ايجاد،اقرب مخلوقات است به موجد كل،پس بالاترين لذات از براى او لذت غلبه و برترى و استيلا و سرورى است،كه از صفات كماليّه حضرت آفريدگار است.و هر كسى پيوسته طالب استعلا و بزرگى است.
و چنين نيست كه اين طلب از او ناپسنديده و مذموم باشد،بلكه هر بنده بايد در تحصيل پادشاهى باشد كه زوال از براى آن نيست.و سعادتى را طلبد كه آخرى نداشته باشد.و بقائى جويد كه فنائى به آن راه نيابد.و عزتى خواهد كه در عقبش ذلّت نباشد.و غنائى كسب كند كه به فقر نينجامد.و كمالى جويد كه از نقص عارى باشد.
و همه اينها از صفات خدائى،و طالب آن طالب علوّ و كمال است.و چگونه چنين طلبى ناپسنديده مىباشد؟! پس مذمتى كه در طلب رياست و استيلاء رسيده است به واسطه اشتباهى است كه كرده و غلطى كه از او واقع شده در فهميدن رياست به فريب شيطان-لعين-،زيرا كه:
چون به واسطه سجده نكردن بر آدم،آن لعين مطرود درگاه،و از عالم امر رانده شد حسد او را بر اين داشت كه در صدد اغواى فرزندان او برآيد،و ايشان را نيز همچون خودش از عالم امر،و بارگاه قرب،دور افكند.
پس ايشان را به شتابكارى فريب داده،و در نظر ايشان رياست عاجله فانى،و سرورى و بزرگى چند روزه را كه به انواع آلام مشوب [٢]است جلوه داد.و ايشان را از سلطنت ابد و پادشاهى مخلّد كه از همه كدورات مصفّا،و از زوال و فنا مبرّاست محروم ساخت.و مسكين و مخذول فرزند آدم،چون عجول و شتابكار خلق شده بود شيطان لعين از اين راه برآمد و به عجلت-كه مقتضاى طبع انسان بود-متوسل شده و متاع حاضر را در نظر او زينت داده.و در باب آخرت به اميدوارى از خدا او را مغرور كرد.
و آن بينواى بيچاره نيز فريب او را خورده به طلب دنيا و مزخرفات آن مشغول گرديد و سلطنت و پادشاهى بىزوال را از دست داد.و مسكين بخت برگشته فكر نكرد كه رياست دنيا و پادشاهى آن،سرورى و كمال نيست،بلكه عين نقص و وبال است.و
[١] رجوع شود به پاورقى ص ٢٠.
[٢] آميخته شده.