معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٢٢٢ - نقش قوّه خياليّه و واهمه و عاقله
و اصحاب-پيغمبر-صلّى اللّه عليه و آله-سوراخهاى ديوار خانه خود را مسدود ساخته بودند كه زنان ايشان،مردان را نبينند. [١]
روزى حضرت پيغمبر-صلّى اللّه عليه و آله-فرمودند كه:«هر كه اطاعت زن خود را كند خداى-تعالى-او را سرنگون به جهنم اندازد.عرض كردند كه:در چه چيز اطاعت كند؟فرمودند:در اينكه از شوهر خود خواهش كند كه به حمامها و عروسيها و عيدگاهها و عزاها برود،و جامههاى نازك بپوشد،و شوهر راضى شود و او را اذن دهد». [٢]
و آنچه شنيدهاى كه:در عهد پيغمبر-صلّى اللّه عليه و آله-زنان به مساجد حاضر مىشدند و حضرت،ايشان را اذن مىدادند،مخصوص زنان آن عصر بود،كه آن حضرت علم به احوال ايشان داشت و مىدانست كه فسادى بر آن مترتب نمىگردد.
ولى در اين زمان،منع زنان از حضور در مساجد و رفتن به مشاهد لازم و واجب است، چه جاى كوچه و بازار و حمامها و مجامع لهو و لعب!مگر زنان عجوزه كه از حد فساد گذشتهاند.
و از اين جهت بعد از حضرت پيغمبر-صلّى اللّه عليه و آله-صحابه آن سرور چنين رفتار مىنمودند و گفتند كه:هر گاه پيغمبر-صلّى اللّه عليه و آله-بر حال زنان اين زمان مطلع بود منع مىفرمود كه زنان از خانه بيرون روند.
و از حضرت صادق-عليه السّلام-پرسيدند كه:«جايز است كه زنان از براى نماز عيد و نماز جمعه بيرون روند؟فرمودند:نه،مگر زنيكه پير بوده باشد». [٣]
و بالجمله هر كه اندك اطلاعى از احوال زنان اين عصر و امثال آن داشته باشد،و فى الجمله رگ مردى و صفت غيرت و حميت در او باشد زنان را منع مىكند از آنچه احتمال فساد و ناخوشى داشته باشد:از نظر كردن به مردان نامحرم و صداى ايشان را شنيدن،-تا ضرورت شرعيه نباشد-و استماع ساز و نوا،و شنيدن خوانندگى و غنا،بلكه از بيرون رفتن از خانه و آمد و شد با بيگانه،و تردد به حمامها و مساجد،و حضور در محافل و مجامع،-اگر چه مجمع تعزيه حضرت سيد الشهداء-عليه السّلام-بوده باشد- و سفر كردن به زيارات مستحبه و امثال اينها.زيرا كه غالب آن است كه ارتكاب اين امور،از فساد خالى نباشد.و اگر هيچ نباشد نظر به مردان نامحرم مىافتد و صداى ايشان را مىشنوند،و اين منافى طريقه عفت،و خارج از شيوۀ غيرت است.
چو زن راه بازار گيرد بزن
وگر نه تو در خانه بنشين چو زن
[١] محجة البيضاء،ج ٣،ص ١٠٤.و احياء العلوم،ج ٢،ص ٤٣.
[٢] بحار الأنوار،ج ١٠٣،ص ٢٤٢،ح ٩.و نيز ص ٢٤٣،ح ١١.
[٣] وسائل الشيعه،ج ١٤،ص ١٧٧،ح ٢.