معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٢٢ - حقيقت و ماهيت آدمى
و ديگر مىفرمايد: «وَ نَفْسٍ وَ مٰا سَوّٰاهٰا فَأَلْهَمَهٰا فُجُورَهٰا وَ تَقْوٰاهٰا قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكّٰاهٰا وَ قَدْ خٰابَ مَنْ دَسّٰاهٰا» .[١] و از پيغمبر-صلى الله عليه و آله-مروى است كه فرمودند:«من عرف نفسه فقد عرف ربه»يعنى:«هر كه شناخت نفس خود را پس مىشناسد پروردگار خود را». [١]
و معلوم است كه:شناختن اين بدن جسمانى كه امرى است سهل و آسان،چندان مدخليتى در معرفت پروردگار ندارد.
و از حضرت امير المؤمنين-عليه السلام-مروى است كه فرمودند:«خلق الانسان ذا نفس ناطقه» [٢]يعنى:«انسان خلق كرده شد صاحب نفسى كه به سبب آن ادراك معقولات مىكند».
فصل چهارم:حقيقت و ماهيت آدمى
چون كه دانستى كه:هر كسى مركّب است از نفس و بدن،پس بدان كه حقيقت آدمى و آنچه به سبب آن بر ساير حيوانات ترجيح دارد همان«نفس»است كه از جنس ملائكۀ مقدسه است.و«بدن»امرى است عاريت،و حكم مركب از براى نفس دارد، كه بدان مركب سوار شده و از عالم اصلى و موطن حقيقى به اين دنيا آمده،تا از براى خود تجارتى كند و سودى اندوزد،و خود را به انواع كمالات بيارايد،و اكتساب صفات حميده و اخلاق پسنديده نمايد،و باز مراجعت به وطن خود نمايد.يا هر بدنى حكم شهرى را دارد از شهرهاى«اقليم» [٣]آفرينش،كه پادشاه كشور هستى كه حضرت آفريدگار است،هر بدنى را«اقطاع» [٤]روحى كه از زادگاه عالم تجرد است مقرر فرموده تا از منافع و مداخل آن شهر تهيه خود را ديده،و مسافرت به عالم قدس كند و سزاوار خلوتخانه انس گردد.و در اين بدن شريك است با ساير حيوانات،زيرا كه هر حيوانى را نيز بدنى است محسوس و مشاهد،مركّب از دست،پا،چشم،گوش،سر،سينه و ساير اعضاء.به اين سبب بر هيچ حيوانى فضيلتى ندارد،و آنچه باعث افضليت آدمى بر ساير حيوانات مىشود آن جزء ديگر است،كه«نفس ناطقه»باشد كه حيوانات ديگر را اين جزء نيست.
[١] بحار الانوار،ج ٢،ص ٣٢،ح ٢٣.
[٢] تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ص ٢٣١.
[٣] مملكت،كشور.
[٤] بخشيدن چيزى به كسى جهت استفاده.