معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٢١ - راه شناختن نفس
از براى او حالتى نورانى و«بهجتى»عقلى حاصل مىشود كه به سبب آن يقين مىكند كه ذات او از اين عالم جسمانى نيست،بلكه از عالم ديگر است.
و راهى ديگر كه به سبب آن بتوان دانست كه آدمى را غير از اين بدن،جزئى ديگر است كه از جنس بدن نيست،«خواب»است،كه در خواب،راه حواس بسته شود و بدن از حركت بازماند و چشم از ديدن،و گوش از شنيدن بسته،و تن در گوشهاى ساكن و بىحس شود و با وجود اين،در آن وقت آدمى در آفاق و اطراف عالم مشغول سير كردن باشد و با اصناف خلايق در گفتن و شنودن.بلكه اگر نفس را في الجمله صفائى باشد در عالم ملكوت راه يابد،و از آنجا امور آينده را ببيند و بشناسد و بر مغيّبات، مطلع شود،به نوعى كه هرگز در بيدارى و در وقتى كه اين بدن در نهايت هوشيارى است نتواند بدان رسيد.
و راه ديگر آنكه:آدمى را قوّت معرفت همه علمها و صنعتها است،و با آنها پى مىبرد به حقايق اشياء و مىفهمد امورى چند را كه نه از اين عالم است و نه مىداند كه از كجا اين امور داخل قلب او شده و از كجا فهميده و دانسته.بلكه گاه است كه:در يك لحظه،فكر او از مشرق به مغرب و از«ثرى»تا«ثريّا» [١]رود،با آنكه تن او در عالم خاك محبوس و ايستاده.
و بالجمله اين مطلب امرى است كه بر هر كه اندكى تأمل نمايد،مخفى و پوشيده نمىماند.و در كتاب الهى و اخبار ائمه معصومين در مقامات متعدده اشاره به آن شده، مثل قول خداى-تعالى-كه خطاب به سيد رسل مىفرمايد:
« قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي » [٢]يعنى:«بگو در جواب كسانى كه سؤال مىكنند از تو از حقيقت روح انسان،كه:«روح»از جمله كارهاى الهى است و از عالم امر است».
« أَلاٰ لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ » [٣]«يعنى:عالم امر،خدا را است،و عالم خلق خدا را».
هر چه به مساحت و«كميت»در آيد آن را«عالم خلق»گويند و روح انسانى چون مجرد است آن را مقدار و كميت نباشد.
و ديگر مىفرمايد:« يٰا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعِي إِلىٰ رَبِّكِ رٰاضِيَةً مَرْضِيَّةً ».[١]
[١] از زمين تا آسمان.
[٢] اسراء(سوره ١٧)آيه ٨٥.
[٣] اعراف(سوره ٧)،آيه ٥٤.