معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١٤٥ - حكمت الهى در خلقت پشه و زنبور
پرداختهاند ولى با وجود اين،نسبت به آنچه در واقع و نفس الامر هست تهيدست ماندهاند.و ما در اين موضع،اشاره مىكنيم به قليلى از حكمتها و عجايبى كه در اضعف حيوانات،كه:پشه و زنبور است،و اشرف آنها كه:انسان است،و بعضى از انواع يكى از اجناس پستترين عوالم الهيّه است تا ديگر اجناس و عوالم،به قياس به آن دانسته شود.و چنانچه متعرض بيان آنچه فهميدن از براى ما ممكن است از عجايب و مصالحى كه در يك عضو از اعضاى يكى از اين سه حيوان است نشويم از وضع كتاب بيرون،و شرح آن از حد افزون مىگردد.
پس بر سبيل اختصار و اجمال بعضى از عجايب و حكم آنها را بيان مىكنيم تا كيفيّت تفكّر در صنايع پروردگار دانسته شود.و لهذا مىگوئيم:
اما پشه:تأمّل كن در آن،كه با وجود خردى جثّه آن،خداوند عالم آن را به هيئت فيل،كه بزرگترين حيوانات است خلق نموده و از براى آن خرطومى چون خرطوم فيل قرار داده،و جميع اعضائى كه از براى فيل است در آن خلق كرده،به علاوۀ دو بال و دو شاخ.و اين جثّه ضعيف را منقسم به اعضاى ظاهريّه و باطنيّه فرموده است،و دو دست و دو پاى آن را كشيده و دو چشم و دو گوش آن را شكافت،و سر و شكم از براى آن قرار داد.و در باطن آن موضع غذا مقرر داشت.و جميع قوائى كه در مرّمت بدن ضرورى است از«غاذيه» [١]و جاذبه و دافعه و ماسكه و هاضمه و ناميه،به آن عطا نموده و آن را به غذائى كه خون حيوانات است دلالت كرد.و دو بالش داد كه به وسيله آنها به طلب غذا پرواز كند.و خرطومش عطا كرد كه از آن خون را به خود بكشد،و خرطوم آن را با وجود نهايت باريكى«مجوّف» [٢]كرد تا خون صاف از آن بالا رود.و آن را طريقه فرو بردن خرطوم در بدن حيوان و مكيدن،تعليم كرد.و آن را از دشمنى انسان آگاه ساخت و ياد داد كه چون انسان دست خود را حركت دهد قصد آن را دارد، پس راه فرارش را آموخت.و گوش آن را چنان شنوا گردانيد كه همهمه حركت دست را از دور مىشنود و راه فرار پيش مىگيرد و چون دست ساكن شد باز«معاودت» [٣]مىنمايد.و آن را دو حدقه كرامت فرمود كه مواضع غذاى خود را ببيند و به سمت آن پرواز كند،و چون حدقه او كوچك بود و محل«جفن» [٤]و مژه در آن نبود كه گرد و غبار را از حدقه محافظت كند تعليم آن نمود كه به دو دست خود گرد و غبار را از حدقه
[١] قوهاى كه غذا را تحليل ببرد و جزو بدن كند.
[٢] توخالى.
[٣] برگشت.
[٤] پلك چشم.