معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١٤٣ - تدبّر در آفرينش اقليم وجود
صفحه خضرا ز تو آراسته
عرصه غبرا [١]ز تو پيراسته
غيب ازل نور شهود از تو يافت
لوح عدم نقش وجود از تو يافت
روشنى لعل بدخشان[١]ز تو
پرتو خورشيد درخشان ز تو
نور ده ظلمتيان عدم
ربط ده خيل حدوث و قدم
جنبشى از بحر وجودت،سپهر
پرتوى از عكس رخت،ماه و مهر
نقطهاى از دفتر صنعت فلك
شحنهاى از عسكر ملكت ملك
و هيچ ذره از ذرات عالم نيست مگر اينكه از انواع عجايب حكمت و غرايب صنعت پروردگار اين قدر در آن يافت ميشود كه اگر جميع عقلاى عالم و حكماى بنى آدم از بدو آفرينش تا قيام قيامت دامن همت بر ميان بندند كه ادراك آن را كنند به «عشرى از اعشار» [٢]و اندكى از بسيار آن نتوانند رسيد،چه جاى اين كه آثار قدرت كامله را در جميع موجودات توانند فهميد.
و مخفى نماند كه موجوداتى كه از«كتم عدم» [٣]به فضاى وجود آمدهاند بسيارى از آنها را ما نمىشناسيم،نه مجمل آنها را ميدانيم نه مفصل،نه نامى از آنها شنيدهايم و نه نشانى.و دست تصرف اوهام ما از آنها كوتاه،و قدم انديشۀ ما را در نزد آنها راه نيست.
پس از براى ما تفكر در آنها و ادراك عجايب و غرايب آنها ممكن نيست،بلكه تفكر و تدبر ما منحصر است بآنچه مجملا وجود آنها را دانستهايم و اصل آنها را شناخته.و آنها بر دو قسماند:يكى آنچه ديده نمىشود و به حس در نمىآيد و آن را «عالم ملكوت»گويند،مانند عالم عقول و نفوس مجرده و ملائكه و جن و شياطين.و از براى آنها انواع و طبقات بسيارى كه بجز خالق آنها احاطه به آنها نتواند كرد.
و ديگرى آنچه محسوس ميشود و مشاهده ميگردد.و از براى آنها سه طبقه است.
يكى آنكه:از عالم افلاك مشاهده ميشود از ثوابت و سيارات و گردش آنها در ليل و نهار.
دوم:خطه خاك محسوس با آنچه در آن هست از بلندى و پستى و كوه و دريا و بيابان و صحرا و شطوط و انهار و معادن و اشجار و نباتات و حيوانات و جمادات.
سيم:عالم هوا با آنچه در آن مشاهده ميشود از رعد و برق و برف و باران و ابر و صاعقه و امثال اينها.
[١] زمين.
[٢] يك صدم.
[٣] جهان نيستى.