معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١١١ - يقين و اقل مراتب آن
تمام،تا به خطاى خود برخورد.و يا سبب آن مانعى است از فهميدن حق در نفس او مثل تقليد يا عصبيت يا محض حسن ظن به شخصى يا نحو آن و علاج آن اين است كه سعى و اجتهاد كند در ازالۀ مانع به نحوى كه مذكور خواهد شد.
شك و حيرت
صفت دوم:در بيان شك و حيرت است و آن عبارت است از:عاجز بودن نفس از تحقيق حق و ردّ باطل در مطالب.و علامت آن ظاهر است،و غالب آن است كه:منشأ اين تعارض ادله است.و اما ضرر آن،پس شكى نيست كه شك و حيرت در مطالب متعلقه به ايمان،موجب هلاكت و فساد نفس است،بلكه از اخبار مستفاد مىشود كه با شك از دنيا رفتن كفر است،و سعى در ازاله آن از واجبات است. [١]و علاج آن اين است كه اوّلا تأمل كند كه اجتماع دو طرف نقيض يا انتفاء هر دو از جمله محالات است.
پس البته يكى از شقوق متصوّره در مطلب،در واقع و نفس الأمر ثابت و تتمه،به حقيقت باطل است.بعد از آن دامن سعى و اجتهاد بر ميان زند و استقصاى تامّ و تفحص كامل از ادلۀ مناسبۀ مطلب نمايد تا جزم به حقيقت يك طرف حاصل كند.و اگر كسى قادر بر فهم ادله يا تحصيل آنها نباشد بايد مواظبت بر طاعات و عبادات و قرائت قرآن نمايد،و اوقات را صرف تتبّع احاديث و شنيدن آنها كند و مصاحبت با اهل ورع و تقوى و مجالست با ارباب يقين و صلحا نمايد،و تضرع و زارى به درگاه بارى كند تا به سبب نورانيّت اينها ظلمت شك بر طرف و مرتبه يقين حاصل شود.
و اگر شك در غير مطالب متعلقه به ايمان باشد،اگر چه موجب كفر و رفع آن واجب نباشد و ليكن شكى نيست كه مطلق يقين در هر چيزى موجب كمال نفس و صفاى آن است و سعى در ازاله آن با وجود امكان اگر امرى از آن اهمّ در پيش نباشد مستحسن و مطلوب است.
يقين و اقل مراتب آن
فصل:
مقابل اين دو صفت رذيله،يعنى:جهل مركب و حيرت،يقين است و اقل مراتب آن اعتقاد ثابت جازم مطابق واقع است.پس اعتقادى كه مطابق واقع نباشد از افراد يقين نيست،اگر چه صاحب آن جزم داشته باشد به اينكه مطابق واقع است،بلكه جهل مركب خواهد بود.پس چنان كه دانستى يقين،ضد حيرت و شك است از آن راه
[١] كافى،ج ٢،ص ٣٩٩.