مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٣٣ - تاریخچه کلمه « دیالکتیک »
تفکیک کرده و از جدل (به همان معنایی که میشناسیم) به نام دیالکتیک یاد کرده است. لذا ارسطو اصطلاح دیالکتیک را از معنای خاصی که سقراط و افلاطون وضع کرده بودند- و آن را راهی برای رسیدن به حقیقت میدانستند- بیرون برد و به معنای «قیاسی که مواد آن ارزش یقینی ندارد و هدف از آن غلبه بر خصم است» به کار برد.
مسلمین هم دیالکتیک را به «جدل» ترجمه کردند و تنها در فهرست ابن الندیم در یک جا کلمه دیالکتیک ذکر شده است. در آنجا در احوالات ابوالعباس احمد بن الطیب سرخسی میگوید: «و له کتاب فی الدیالکتیک»؛ و ما در غیر فهرست ابن الندیم و حتی کتابهای بعد، این کلمه را حتی به صورت معرّبش هم ندیدهایم و همه جا کلمه «جدل» به کار رفته است.
پس از ارسطو در قرون وسطی این کلمه بسیار معمول بوده، ولی در هر دورهای یک معنای مخصوص به خود داشته است و لذا وقتی این کلمه را به کار میبریم باید دقیقا مشخص کنیم که کدام معنای آن را اراده میکنیم.
فولکیه میگوید تمام معانی مختلفی که کلمه دیالکتیک در همه این ادوار پیدا کردند در یک جهت و یک اصل مشترک بودند، یعنی یک معنای واحد در این معانی مختلف مفروغ عنه بود و آن «امتناع اجتماع نقیضین» است. در همه این ادوار، دیالکتیک به چیزی که شبیه منطق بوده اطلاق میشده است، منتها بعضی به آنچه که ما فعلا «جدل» مینامیم «دیالکتیک» اطلاق میکردند [و بعضی به معانی دیگر به کار میبردند]، ولی در جدل هم باز امتناع اجتماع نقیضین پذیرفته شده و مفروض است. بالاخره اصطلاح دیالکتیک نزد همه به چیزی از قبیل منطق گفته میشده نه اشیاء و ابزار خارجی.
اما از زمان هگل به بعد این کلمه یک مفهوم جدید پیدا کرد که با تمام مفاهیم گذشتهاش تفاوت دارد و آن مفهوم جدید این است که تناقض را وارد مفهوم دیالکتیک کرد. احتمالا هراکلیت هم تناقض را وارد دیالکتیک کرده بود؛ البته لفظ دیالکتیک را به کار نبرده بود ولی اصل فکر را داشت.
وجه مشترک دیالکتیک هگل با دیالکتیک سقراط این است که در اصطلاح سقراط دیالکتیک عبارت بود از آمدن یک فکر- در مقام استدلال- به جنگ فکر دیگر و پیدایش یک فکر جدید در سطح بالاتر، و هگل آمد این جنگ را تعمیم داد، نه به صورت یک امر دستوری و اختیاری که انسان در مقام فکر کردن به کار میبرد، بلکه به صورت