مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٠٢ - دو روش مطالعه در جامعه شناسی
اینجا درست است ولی این حرف که گفت: «انسان ناگزیر است با طبیعت پیرامون خود بستیزد» قابل مناقشه است. مگر حیوان برای ادامه حیات خود نیازمند به ستیز با طبیعت نیست؟ دیگر اینکه گفت: «مبارزه انسان با طبیعت بر منوال یگانه ادامه نمییابد» باید پرسید چرا؟ چطور مبارزه حیوان بر منوال یگانه است و مبارزه انسان چنین نیست؟ راز این چیست؟ بعد میگوید: «در هر دورهای به تناسب مقام تاریخی (اقتصادی) و میراث فرهنگی انسان و نیز تا اندازهای موافق مقتضیات طبیعی به خود شکلی میگیرد».
این حرف درست است ولی این همان راز انسانیت انسان است. انسان یک موجودی است که میتواند تجربیات نسل پیشین را به نسل بعد منتقل کند (الّذی علّم بالقلم [١] یا: علّمه البیان [٢]). انسان مرحله کمال و تجربههای خویش را به انسان دیگر میآموزد، با بیان به انسان معاصر خودش، و با قلم و کتابت به انسان بعد. پس راز مطلب باز یک استعداد درونی است که در انسان وجود دارد. و اضافه بر این، تنها مسأله مبارزه با طبیعت نیست. استعداد انسان برای نقل فرهنگ به دیگران، همه در زمینه مبارزه با طبیعت نیست، بلکه آن روح سیراب نشدنی انسان و آن قانع نبودن انسان، در وقتی هم که انسان در مبارزه با طبیعت نیست و از ناحیه او ایمن است انسان را به تلاش و کوشش در راه کمال بیشتر وادار میکند. مثلًا کوشش انسان برای تسخیر کرات دیگر چه ارتباطی با مبارزه با طبیعت دارد؟ میل به این همه پروازها و پرتابها برای تأمین زندگی محدود روی زمین است؟ یا نه، انسان چون انسان است دورپروازی و ترقی و تکامل و پیشرفت دارد، اگر به تمام ستارگان کهکشان موجود برسد عطشش برای رسیدن به کهکشانهای دیگر صد درجه بیشتر میشود؟ اینها میخواهند حرکت تکاملی انسان را صرفا یک عکسالعمل مبارزه با طبیعت بدانند نه ناشی از یک میل لایتناهی به کمال، چون اگر این را بگویند، برای انسان یک مقام خدایی قائل شدهاند، چون نمیشود چنین میلی در انسان باشد و یک قطبی در عالم وجود نداشته باشد که انسان را به سوی خودش بکشد.
در فصل ٢٤ بحثی تحت عنوان «پویایی فرهنگی» دارد. پویایی ترجمه «دینامیزم»
[١]. علق/ ٤.[٢]. رحمن/ ٤.