مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٨٥ - نقدی بر کتاب « زمینه جامعه شناسی »
بیان کنند و مسلّما از بیان راز این مطلب عاجزند. لهذا این وضع [را] با این عبارت توجیه کردند که میدانیم هستی ذاتا پویاست. این یک اصل کلی است در طبیعت و این اصل کلی در طبیعت نمیتواند حرکت خاصی را توجیه کند. اگر بخواهیم علت یک حرکت خاص را کشف کنیم نمیتوانیم به اصل کلی حرکت طبیعت استناد کنیم، بلکه باید خود علت خاص را کشف کنیم. این یک اشکال بسیار اساسی است که باید مورد توجه قرار گیرد.
روحیون در اینجا منطق خیلی روشنی دارند. آنها معتقدند انسان که به مرحله انسانیت رسیده است این امتیاز را در میان حیوانات دارد که بر وجودش یک بعد معنوی و الهی افزوده شده است و همان بعد غیر مادی و روحی اوست که او را در مسیر تکامل انداخته است، این بعد معنوی به انسان یک آرزوی بیپایان داده است که حدّیقف ندارد.
این مطلب را عرفا به یک تعبیر بیان کردهاند و دیگران به تعبیر دیگری. میگویند انسان طالب کمال علیالاطلاق است، یعنی در عمق شعور خودش کمال مطلق را میخواهد گو اینکه احیاناً خودش نمیداند آنچه که میخواهد کمال مطلق است، و لهذا بر هیچ مطلوبی متوقف نمیشود؛ ابتدا به حسب امکانات محدودی که دارد یک کمال محدودی را طلب میکند و خیال میکند اگر به این مطلوب رسید دیگر دنیا به کام اوست و غم هیچ چیزی را ندارد، ولی یک چند روزی که با آن مطلوب خودش بود، بعد آرزوی رسیدن به چیزهای دیگر در او پیدا میشود؛ یعنی انسان یک عطش روحی و معنوی دارد که سیراب ناشدنی است و «خواستن» همیشه در وجود او هست، و همچنین میل و رغبت به دانستن (منهومان لا یشبعان: طالب علم و طالب دنیا) [١]، اینها برای انسان حدیقف ندارد. این امتیاز خاصی است که انسان دارد، و همین خواستن نامحدود محرک این ماشین است و او را از مرحلهای به مرحلهای میبرد و در نهایت امر انسان جز با رسیدن به خدای خودش و پیوسته شدن این دو سر حلقه به یکدیگر آرام نمیگیرد (الا بذکر اللّه تطمئنّ القلوب) [٢].
[١]. نهج البلاغه، حکمت ٤٥٧.[٢]. رعد/ ٢٨.