مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٨١ - تکامل به معنی افزایش امکانات
خودش خیلی بیشتر میشود. اگر مسأله کمال انسان را در نظر بگیریم، قبلا گفتیم که در انسان سه نوع بلکه به اعتباری چهار نوع تکامل تصور میشود؛ یکی تکامل ابزارها و فنون، دوم تکامل در روابط اجتماعی که به معنای پیچیدهتر شدن روابط است، سوم تکامل معنوی است که این نوع تکامل مورد تردید است و معلوم نیست انسان در این زمینه تکامل یافته است یا نه و چه مقدار تکامل یافته، چه مقدار استقلال و آزادی به دست آورده است؟
اگر استقلال و آزادی انسان را در برابر طبیعت در نظر بگیریم، بدون شک انسان در برابر طبیعت استقلال و آزادی بیشتری پیدا کرده و از اسارت طبیعت بیشتر آزاد شده و آن را در موارد زیادی تحت تسخیر خویش درآورده است. ولی ما دو نوع استقلال و آزادی در انسان داریم که پیشرفت انسان در آن دو مورد، مورد تردید است و به طور مسلّم انسان در این دو زمینه به موازات زمینههای دیگر پیشرفت نکرده است. این دو نوع استقلال، یکی آزادی انسان از انسانهای دیگر است. آیا هرچه که جامعه به جلو آمده است، انسانها از اسارت انسانهای دیگر بیشتر رها شدهاند؟ نه، یک انسان در یک جامعه ابتدائی از اسارت انسانهای دیگر آزادتر بود تا امروز. امروزه انسانها از چه آزادیای برخوردار هستند و در چه زمینهای آزادی دارند؟ در نوشتن نامه، تماس تلفنی، مسافرت، ابراز رأی و عقیده؟ در کدام کار و عملی آزاد هستند؟ حقیقت این است که در هیچ کاری آزادی ندارند و به سختی اسیر و گرفتار یکدیگرند، اسارتهای مرئی و نامرئی، فرد نسبت به افراد، و جامعهها نسبت به جامعههای دیگر. در همان جامعههای ایدهآل اینها که همان جامعه بیطبقه است، چیزی که برای افراد وجود ندارد همان آزادی است [١].
[١]. اشکال: ممکن است گفته شود امروزه اسارت بیشتر نیست، احساس اسارت و آزادیخواهی بیشتر شده است و بدون شک خود این احساس مقدمهای است برای آزادی، پس میشود گفت انسان در زمینه آزادی پیشرفت کرده است.
جواب: اتفاقاً این مطلب که احساس اسارت و علم به «دربند بودن» انسان نسبت به انسانهای گذشته خیلی بیشتر شده است، مطلب درستی است ولی اینکه این احساس، انسان را به آزادی و استقلال نزدیک کرده است مطلب درستی نیست، و در واقع اینکه میگویند «آگاهی ملتها زیاد شده است» حرف راستی است ولی در عین راستی فریبنده هم هست و استنتاجی که از این حرف میشود (که ملتها به آزادی نزدیک شدهاند) استنتاج غلطی است، زیرا به همان نسبت بلکه بیش از آگاهی ملتها قدرتهای حاکمه هم به آگاهی رسیدهاند، یعنی قدرتی که امروز