مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٥ - فلسفه تاریخ در قرآن
اگر حوادث تاریخی عالم گزاف و تصادف باشد، مطالعه تاریخ گذشته، با امروز هیچ ربطی پیدا نمیکند، چون قضایا بر اثر تصادفات است. قرآن اصل تصادف را انکار میکند، اصل سنن را قبول میکند و به آن تصریح مینماید.
اگر تاریخ، سنن داشته باشد ولی سنن آن خارج از اختیار بشر باشد و بشر نتواند در آن سنتها نقشی داشته باشد- امری جبری محض باشد و انسان هیچگونه تأثیری در مسیر تحول تاریخ نداشته باشد- بازدرس گرفتن و آموختن از تاریخ معنی ندارد، زیرا تحول تاریخ یک امر جبری است که صورت میگیرد، من چه بخواهم و چه نخواهم، اراده کنم یا اراده نکنم، هیچ تأثیری ندارد، مثل گردش زمین به دور خورشید یا گردش زمین به دور خودش (که لااقل عجالتا برای ما چنین چیزی است). زمین یک گردش سالانه به دور خورشید دارد، من چه بخواهم و چه نخواهم، این، قانون و سنتی خارج از اختیار من است. دانستن آن برای من هیچ فایدهای ندارد چون من نمیتوانم آن را پس و پیش کنم یا الگویش را بسازم.
پس معلوم میشود که انسان [در تحولات تاریخ] نقشی دارد و میتواند نقشی داشته باشد.
اگر عوامل مؤثر در تاریخ عوامل سوء باشد، عوامل فساد باشد، مثلًا تنها عامل مؤثر در تاریخ زور باشد و عامل دیگری غیر از آن نقشی در تاریخ نداشته باشد، یا یگانه عامل مؤثر در تاریخ زر و پول و اقتصاد باشد و هیچ عامل دیگری نقش نداشته باشد، در این صورت تاریخ معلّم بشر است اما معلّم بسیار بدی، چرا؟ چون به انسان میگوید هیچ چیز در تاریخ نقش ندارد جز شهوت و زن و پول و زر، پس بهتر است انسان اصلا تاریخ را مطالعه نکند، چون اگر مطالعه کند و به راز تاریخ دست یابد به سخنی که برخی میگویند میرسد که «حق هیچ وقت نقشی در عالم نداشته و نمیتواند هم نقشی داشته باشد، اصلا زور به تمام معنی اخلاقی است، اخلاق یعنی زور و زور یعنی اخلاق و نقشها همه در زور خلاصه میشود و غیر از این چیزی در عالم نیست».
اما اگر تاریخ تصادف نباشد، سنت باشد؛ اگر سنّت تاریخ جبری محض نباشد، انسان در آن نقش داشته باشد؛ و اگر آن عاملهای انسانی که نقش دارند منحصرا عامل فساد نباشد، بلکه بیشتر عامل صلاح باشد، عامل تقوا و پاکی باشد، عامل حق و ایمان باشد؛ در این صورت تاریخ معلم است و معلم خوب.