مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٢ - امکان فقری
«ضرورت ذاتی». تفاوت وجوب ذاتی با وجوب ازلی در این است که وجوب ذاتی مشروط به «مادام الذات» است مثل اینکه میگوییم: «الانسان حیوان ناطق» و یا «الاربعة زوج» که مفاد قضیه این است: اگر ذات انسان مفروض گرفته شود حیوانیت و یا ناطقیت برای او ثابت است. پس فرض دیگر هم هست و آن اینکه انسانی نباشد و طبعا انسان حیوان هم نخواهد بود (از باب سالبه به انتفاء موضوع). ولی در ضرورت ازلی، موضوع، نیازی به چنین فرض و شرطی ندارد و چنین «اگری» در آنجا راه ندارد، یعنی مفروض ما امری است که ممکن نیست فرض نیستی در آن بشود مانند اینکه میگوییم: «اللّه تعالی واجب» و یا «اللّه تعالی عالم». منطقیین و فلاسفه درباره ضرورت ذاتی و ضرورت ازلی در این حدود گفتهاند و نه بیشتر، اما اینکه صدق وجود بر حقایق اشیاء که از سنخ وجودند نه از سنخ ماهیت، به نحو ضرورت ذاتی است با این تفاوت که ذات واجب الوجود موجود است به «ضرورت ازلی» و حقیقت سایر اشیاء یعنی موجودات دیگر و اشیاء دیگر موجودند به «ضرورت ذاتی»، از مختصات فکر صدرالمتألهین است. علیهذا هیچ مانعی ندارد که یک حقیقت، در تقسیمی که در فلسفه برای وجوب میشود که یا ذاتی است یا غیری، آن حقیقت واجب بالغیر باشد و در عین حال به حسب اصطلاحی که منطقیین در مورد وجوب و ضرورت دارند که تقسیم میکنند وجوب و ضرورت را به ذاتی و وصفی و وقتی، آن موجود به حسب این اصطلاح دارای وجوب ذاتی باشد؛ پس وجود ممکنات واجب بالذات است به اصطلاح منطقی و واجب بالغیر است به اصطلاح فلسفی؛ و این نکتهای است که ما برای اولین بار در مقدمه مقاله هشتم از اصول فلسفه بازگو نمودهایم و حتّی در کلمات صدرالمتألهین توضیح داده نشده است ولی آنچه گفتهایم استنباطی است از مبانی صدرا. اگرچه این مطلب از ظاهر کلمات صدرالمتألهین استنباط نمیشود ولی نظر به اینکه ما آن را از مبانی ایشان استنباط کردهایم، تحقیق در حقیقت وجوب ازلی وجود در ذات حق و وجوب ذاتی وجود در غیر ذات حق را از مختصات فکر ایشان شمردهایم.
و اما حقیقت «امکان». در کلمات همه حکما بدون استثنا «امکان» به عنوان کیفیت نسبت در عموم قضایا (به حسب اصطلاح منطق) و یا نسبت خصوص وجود به ماهیت (در اصطلاح فلسفی) شناخته شده و از لوازم ماهیات به شمار آمده و از شؤون ماهیات تلقّی شده است. هیچ حکیمی درباره وجود، اصطلاح «امکان» را به کار نبرده