مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٠ - روابط فلسفه و عرفان
میبینیم اهل عمل. در عرفان محیی الدین به کتبی و نوشتههایی برمیخوریم که به وسیله محیی الدین و شاگردانش به صورت علمی نظری منتشر شد.
موضوع عرفان چیست؟ موضوع عرفان وجود یا هستی مطلق است و مقصود از آن خداست.
در اینجا مشابهتی نزدیک با حکما و حکمت الهی میتوان یافت، زیرا موضوع حکمت الهی «موجود بما هو موجود» است، تفاوت در این است که حکیم، موجود بماهو موجود را یک مفهوم کلّی میداند دارای مصادیق متعدد، ولی در نظر عارف مسأله مفهوم مطرح نیست، او به یک حقیقت معتقد است و آن ذات حق است.
حکیم هم ذات حق را «موجود مطلق» میداند. موجود بماهو موجود تقسیم میشود به موجودی که وجود عین ذات اوست، یعنی خدا، و موجودی که وجود زائد بر ذات اوست، یعنی غیر خدا.
حکما از کی به این مطلب رسیدهاند که: «الحقّ ماهیته إنّیته»؟ آیا از زمان ارسطو بوده و یا این مسألهای است که فقط در فلسفه اسلامی مطرح شده است و جزء مسائلی است که از برخورد آراء فلاسفه و متکلمان پیدا شده است؟
دو چیز در اینجا مسلّم است: اول اینکه در سخنان ارسطو و افلاطون به چنین مطلبی برنمیخوریم ولی در سخنان بوعلی سینا این مطلب دیده میشود.
آیا در فاصله ارسطو و ابن سینا مکاتبی بوده چون نو افلاطونیان و ابن سینا این آراء را از آنها گرفته است یا نه؟ ممکن است، و الّا خود ارسطو جز به عنوان «محرک اول» از خدا تصوری ندارد.
عین همین سؤال در موضوع عرفان مطرح است: آیا نظر عرفا که وجود حق را موضوع علم خود میدانند ابتکاری است یا قبل [از] آنها دیگران هم چنین نظری داشتهاند؟ برای تحقیق در این مسأله افکار گنوسیها و نو افلاطونیها [١] را باید مورد توجه قرار داد.
حکمت الهی علمی است که از «عوارض موجود بماهو موجود» بحث میکند و
[١]. رجوع شود به مقدمه عفیفی بر فصوص و مقدمه کیوان سمیعی بر شرح گلشن راز، و محاضرات عبد الرحمن بدوی در دانشکده الهیات و ارزش میراث صوفیه و سه حکیم مسلمان و بحثی در تصوف دکتر غنی و ورقههای «عرفان و تصوف» خود ما.